فروشگاه اینترنتی آهنگ سرا


www.ahangsara.com
 
 


آدرس جدید مجله آهنگ سرا


www.ahangsaramag.com


 
 



 

Menu

صفحه اصلي
گفت‌وگو با كیهان كلهر چاپ پست الكترونيكي

   آهنگساز بزرگ موسیقی ایران
   و خالق قطعات ماندگار و به یاد
ماندنی موسیقی ایران... اگر بخواهیم
 از یك هنرمند فعال عرصه موسیقی
  ایران یاد كنیم كه خارج از مرزها
            نامی‌دارد و نشانی
     او قطعا كیهان كلهر است

گفت و گو: مجید رئوفی - سمیه قاضی‌زاده

دایی‌جان ناپلئون‌ها بر موسیقی ما حكومت می‌كنند


آهنگساز بزرگ موسیقی ایران و خالق قطعات ماندگار و به یاد ماندنی موسیقی ایران در سال‌های پایانی دهه 50 و آغاز دهه شصت، سخت می‌پذیرد كه هنرمند ایرانی را یك هنرمند جهانی بنامیم. می‌گوید: “من در جهان بودم و از این خبرها نبود. در اقیانوس دویست و پنجاه میلیون نفری آمریكا و یك اروپای بی‌حدومرز، جهانی شدن كار حضرت فیل است.” اما اگر بخواهیم از یك هنرمند فعال عرصه موسیقی ایران یاد كنیم كه خارج از مرزها، نامی‌دارد و نشانی - به گواه تمام مطالبی كه از او در رسانه‌های معتبر دنیا منتشر شده و به گواه اجراهایی كه در نقاط مختلف دنیا داشته - او قطعا كیهان كلهر است؛ هنرمندی كه از نسل غول‌های دهه پنجاه و شصت نبود اما در دهه هفتاد به یكی از ستون‌های موسیقی ایران تبدیل شد.

واقعیت این است كه وقتی عنوان بین‌المللی و جهانی را به كیهان كلهر اطلاق می‌كنیم، او را در بخش موسیقی جدی دنیا سنجیده‌ایم. او، امینم و كانیه وست نیست و نمی‌خواهد باشد. آثار و نامش نیز در ژانر موسیقی تجاری به مفهوم رسانه‌ای آن، نمی‌گنجد. كاندیداتوری سه باره‌اش برای جایزه گرمی، در بخش بهترین ویدئو كلیپ یا بهترین آهنگ سال نیست. در آن بخش‌ها، قواعد تجاری و روابط كمپانی‌ها، بیش از هر چیز دیگری موثرند. كلهر در بخش ورلدموزیك ، كاندیدا می‌شود و معنای این كاندیداتوری این است كه كلهر در بخش ورلدموزیك، یك هنرمند بین‌المللی و نامدار است.

البته بخش ورلدموزیك هم قواعد تجاری خودش را دارد، هواداران ویژه خود را دارد، فستیوال‌ها، رسانه‌ها و تبلیغات خاص خود را دارد و در نهایت هنرمندانی هستند كه در این اشل، بسیار موفق‌اند و هر تحرك‌شان، خبر جدیدی برای تعقیب‌كنندگان این عرصه است؛ درست مثل موقعیتی كه عباس كیارستمی ‌در سینمای جهان دارد؛ بی تردید او جرج لوكاس نیست اما جایگاه ویژه‌ای در سینمای دنیا دارد و اعتبار خاصی در میان سینماگران. اینجاست كه باید اذعان كرد كیهان كلهر، یك هنرمند بین‌المللی موفق است كه با گروهها و نوازندگان بسیار خوبی همكاری كرده، در سالن‌های متعدد و مقابل مخاطبان متفاوت ورلدموزیك، اجرا داشته و هر اثر تازه‌ای از او، مورد توجه رسانه‌های معتبر موسیقی ملل است.
كمپانی‌های جدی و بزرگ این ژانر، به دنبال او هستند و اینها همه در كارنامه او ثبت شده است. اینها در شرایطی است كه او با چند آلبوم معدود، به یك نام مطرح و معتبر در موسیقی ایران تبدیل شده و این موضوع، ارزش كار بین‌المللی او را مضاعف می‌كند. موفقیت او در داخل و خارج كشور، در حالی صورت می‌گیرد كه منتقدان داخلی، از كوچك‌ترین مشكلی چشم‌پوشی نمی‌كنند و تا كسی خودش را چندین و چند بار ثابت نكند، با تردید به او و فعالیت‌هایش می‌نگرند واین، قابل ستایش است.

برای آغاز بحث بفرمایید كه چرا فعالیتتان در ایران اینقدر كم است؟
البته در زمینه ارائه آلبوم،این گونه نیست. هر آلبومی‌از من كه در هرجا منتشر ‌شود، با فاصله‌ای كم در ایران هم منتشر می‌شود. اما در زمینه برگزاری كنسرت، من در ایران كم كار هستم كه این مقوله هم چیز عجیب و غریبی نیست و این كمكاری دلایل مختلفی دارد. دوست داشتم اگر قرار بود در ایران كنسرتی برگزار كنم به عنوان مثال همراه با كسانی باشد كه عموما با آنها در نقاط مختلف دنیا كنسرت می‌دهم. اما قوانین جدیدی از طرف مسوولان تدوین شده؛ مثلا نوازنده خارجی كه قرار است برای اجرا به ایران دعوت شود، باید گواهی عدم سوءپیشینه داشته باشد. طبیعی است كه نمی‌توان به موزیسینی كه همه دنیا او را می‌شناسند گفته شود كه برای برگزاری كنسرت در كشور من تاییدیه پلیس كشورخودش را ارائه كند. پس این بخش ارتباط من با موسیقی و موسیقیدانان غیر ایرانی در ایران خود به خود منتفی است. اما درباره فعالیت من با گروه‌های ایرانی باید بگویم كه من گروه كوچكی در ایران دارم كه از نوازندگانی كه چندسالی است با آنها كار می‌كنم تشكیل شده و اتفاقا دوست دارم كه با آنها كنسرت بدهم. به هر حال برگزاری كنسرت در ایران داستان‌های خودش را دارد. دیگر اینكه زمانی بود كه اصلا در ایران كنسرتی برگزار نمی‌شد و حالا هم كه بیش از حد كنسرت داریم.

شما خودتان سالها در خارج از ایران زندگی كرده‌اید و حتما می‌دانید كه در كشورهایی چون آمریكا هم كنسرت‌های زیادی برای سلیقه‌های مختلف برگزار می‌شود.
بله. اما اینجا همه این كنسرت‌ها فقط در یك شهر برگزار می‌شوند. در آنجا یك موسیقیدان یا یك گروه شاید بتواند فقط دو شب در سال در یك شهر كنسرت بدهد. نه موسیقیدان و نه برنامه‌گذاران به دلیل مسائل مختلف مایل به برگزاری بیش از حد كنسرت توسط یك فرد یا یك گروه در یك شهر نیستند. نتیجتا هیچكس بیش از حد در یك محل كار نمی‌كند. اصولا مقایسه فرهنگی فضای جامعه اروپا یا آمریكا با ایران كار اشتباهی است چرا كه مختصات فرهنگی این جوامع با هم متفاوت است.
به هر حال ما می‌توانیم یك مقایسه نسبی داشته باشیم، چون به عنوان مثال همین نیویورك‌تایمز كه درباره شما مطلب جدیدی نوشته، ستونی دارد كه كنسرت‌های هر هفته با موسیقیدانان ژانرهای مختلف را در نقاط مختلف آمریكا منتشر می‌كند. تعداد كنسرت‌ها هم واقعا زیاد است.
درست است اما اگر شما این ستون‌ها را مرتبا در طول یك سال چك كنید، هیچوقت اسم یك نفر یا یك گروه را چندبار نمی‌بینید. چرا كه گروه‌های متعدد از ژانرهای مختلف در شهرها و بعضا كشورهای مختلف به اجرای موسیقی می‌پردازند و معمولا یك یا دو سال طول می‌كشد تا برای اجرا دوباره به همان شهر بازگردند و هركدام از این كنسرت‌ها و موسیقیدانان هم مخاطب و طرفداران خودشان را دارند. كسی كه شنونده موسیقی كلاسیك است به كنسرت موسیقی پاپ نمی‌رود و در نتیجه این شنوندگان خود به خود تقسیم می‌شوند.
اما در ایران اوضاع اصلا به این شكل نیست؛ عده‌ای از مردم به همه كنسرت‌ها می‌روند و می‌توان گفت نوعی مسابقه عجیب و غریب برای ارائه هم بین اهالی موسیقی از استاد تا شاگرد درگرفته است؛ مسابقه‌ای در مورد تعداد شب‌های كنسرت، جمعیت استقبال‌كننده و این داستان‌ها كه چقدر من مردمی‌ام و... و البته مهم تر از همه قیمت‌های غیرواقعی بلیت است. 40-30 هزار تومان قیمت بلیت كنسرت واقعا كشنده است. گاهی فكر می‌كنم كه مثلا یك خانواده متوسط چهارنفری اگر بخواهد به كنسرت برود باید 160 هزار تومان پرداخت كند كه واقعا به نسبت درآمد در كشور ما، بهای سنگینی است.
البته همه تقصیر، متوجه هنرمندان و مسابقه‌ای كه در آن هستند نیست، بلكه بخشی از آن هم صرف مسائل دیگری مثل بهای اجاره سالن‌های كنسرت و مخارج جانبی دیگر می‌شود كه مبالغ هنگفتی را شامل می‌شود كه باید هنرمندان بپردازند. به هر صورت جوی بر فضای ارائه موسیقی فعلی ما حاكم است كه من دلم نمی‌خواهد وارد آن شوم یا اصلا در آن قیاس شوم. چه رسد به اینكه درگیر مسائل اداری، اخلاقی و غیره آن شوم.

به هر حال مردم علاقه دارند، بارها و بارها از ما درباره احتمال برگزاری كنسرت توسط شما سوال می‌كنند، حتما به خود شما هم گفته‌اند. در عین حال منظور من از طرح این سوال این بود كه شما نه تنها از موسیقی در ایران بلكه از موسیقی ایرانی هم فاصله گرفته‌اید.
نه فكر نمی‌كنم از موسیقی ایرانی فاصله گرفته باشم. به هرحال بیشتر وقتم را خارج از ایران مشغول كنسرت دادن هستم. شما هم بیشتر می‌توانید به آلبوم‌هایی كه از من می‌بینید استناد كنید. اینطور نیست كه من با موسیقی ایرانی ارتباطی نداشته باشم. بازار موسیقی ایران و سلیقه ارائه دهنده و مخاطبان آن طوری است كه من اصلا دوست ندارم جایی در آن داشته باشم. در حال حاضر مشخص نیست كه سلیقه مردم دقیقا تابع چه معیاری است. فكر می‌كنم متاسفانه موسیقی جدی تا حد زیادی فراموش شده است و موسیقیدانها نیز به جای هدایت سلیقه مردم، بیشتر به طرف سلیقه عوام گرایش پیدا كرده‌اند؛ كه قسمتی از آن به خاطر همان مسابقه‌ای است كه عرض كردم.
در واقع احساس من در این مرحله از زمان این است كه ما دو نوع موسیقی بیشتر نداریم؛ پاپ و شبه‌پاپ. البته در این میان استثنا هم وجود دارد. بیشتر حجم بالای كنسرت‌هایی كه در تابستان دیدیم در همان طبقه‌بندی پاپ و شبه‌پاپ جا می‌گرفت. شما دیگر نوازنده‌ای را نمی‌بینید كه بیاید و فقط یك ساعت ساز تنها بزند. گروهها بیشتر قطعاتی را اجرا می‌كنند كه معمولا همراه خواننده است. در این میان، حتی در موسیقی آوازی نقش ساز و آواز بسیار كمرنگ‌تر شده و جای خود را به قطعاتی كه معمولا با استفاده بیش از حد از سازهای كوبه‌ای اجرا می‌شوند، فقط درصدد ایجاد هیجان هستند تا لمس كردن روح مخاطب. در حالیكه شخصیت موسیقی ایرانی در تكنوازی، دو نوازی و در رشته موسیقی باكلام در ساز و آواز نهفته است.
حال اگر كار گروهی ارائه می‌شود كه آن هم رشته‌ای دیگر است و دنبال‌كنندگان بیشتری دارد، خوب می‌شد كه بخش‌های مهمتری هم به تكنوازی اختصاص داده می‌شد. سلیقه موسیقی عامه سلیقه‌ای است كه موسیقیدانان را به اشتباه ‌انداخته است. از طرفی موسیقی هم كه از رسانه‌های مختلف شنیده می‌شود، از نوع موسیقی‌ای كه سلیقه‌ساز و پویا باشد، نیست. بیشتر تخریب‌گر است و باعث سردرگمی‌شنونده می‌شود. زمانی بود كه موسیقی سنتی، موسیقی ملی و موسیقی پاپ تعریفی مشخص داشتند.
اما به گمان من الان تمام این مرزها برداشته شده است. امروز، حتی در اجراهای كسانی كه در زمینه موسیقی ایرانی فعالیت دارند، شما مشخصات تمام موسیقی‌های مختلف را می‌شنوید. در واقع نمی‌شود گفت كه این نوع موسیقی پاپ است یا نیست؟ سازبندی آن ایرانی است یا نه؟ موسیقی كلاسیك است یا خیر. از طرفی مختصات این نوع موسیقی‌ها را در بر دارد والبته همه ویژگی‌های آن را شامل نمی‌شود. به هر صورت سردرگمی‌عجیب و غریبی است كه موسیقدان و مخاطب در آن درگیرند.


یعنی سلیقه مردم به موسیقیدانان جهت می‌دهد؟
بله. متاسفانه همانطور كه قبلا گفتم موسیقیدانان ما در مسابقه‌ای افتاده‌اند كه فكر می‌كنند هر كسی كه مردمی‌تر است، موسیقی بهتری ارائه می‌كند و از طرف دیگر مخاطب بر این باور است كه هركس پرطرفدارتر است، احتمالا موسیقی‌اش هنری‌تر است. در حالیكه موسیقی هنری اصلا با تعداد طرفدار رابطه‌ای ندارد. اگر این طور بود كه بعضی از هنرمندان پاپ یا كوچه‌بازاری از همه جلوتر بودند. الان متاسفانه هم مخاطب و هم موسیقیدان، موسیقی مردمی‌را با موسیقی هنری اشتباه گرفته‌اند. در واقع همه چیز وارونه شده است و موسیقیدان‌ها هم خودشان را از این حیث با فعالان موسیقی پاپ مقایسه می‌كنند. این مشكل حتی در میان موسیقیدانان ریشه‌دار هم نمایان است.

در مورد خود شما هم خبری چندماه پیش منتشر شد كه قرار است در سالن 18 هزار نفری “هالیوود باول” كنسرت داشته باشید. چه بخواهیم و چه نخواهیم این مساله نمایش نوعی وجهه به موسیقیدان می‌دهد.
نه. من به خاطر آن كنسرت قرار نیست نوع موسیقی‌ام را عوض كنم. برنامه‌ای از طرف‌هالیوود باول به من پیشنهاد شد و قرار بود برای آن به تمی‌خاص فكر كنیم كه هم تماشاگر آمریكایی را جذب كند و هم به بهانه آن بتوانیم چند موسیقی مختلف را در یك جا بگنجانیم. در نتیجه دو، سه سال بین ما و برگزاركنندگان بحث بود كه در نهایت منجر به انتخاب تم مولانا شد؛ چرا كه مولانا را همه می‌شناسند. از چند جهت این مساله برایم جالب بود. در ابتدا اینكه به من فرصت دادند كه گروهها را انتخاب كنم و كنار هم بچینم.
من دراویش مولوی سوریه، قادری، یك گروه موسیقی كلاسیك به همراه یویوما را كه یك موسیقیدان كلاسیك است،انتخاب كردم. خودم هم با گروهی كه متشكل از نوازندگان جوان ایرانی است در آنجا حاضر می‌شوم. هر كسی در این كنسرت، كار خودش را انجام می‌دهد. البته دو استاد دیگر نیز برای همكاری دعوت شده‌اند؛ استاد نورمحمد درپور در زمینه موسیقی جنوب خراسان و استاد یدالله كابلی در زمینه خوش‌نویسی خط شكسته كه هر دو از مفاخر سرزمین ما هستند و وجودشان لطف خاصی به برنامه خواهد داد.

شما با گروه موسیقی ایرانی خودتان، تا به حال در ایران برنامه داشتید؟
خیر، با این گروه فقط در آمریكا یك تور داشتیم. این گروه در واقع هشت سال پیش با 6-5 عضو تاسیس شد. سیامك جهانگیری و سیامك آقایی از اعضای اولیه و همیشگی آن هستند. ولی در برنامه لس آنجلس، علاقه داشتم تعدادی از هنرمندانی كه در آمریكا زندگی می‌كنند، به گروه اضافه شوند كه برای این منظور آقایان حمیدرضا نوربخش، فریبرز عزیزی و پژمان حدادی و خانم صهبا مطلبی به عنوان خواننده و نوازندگان مهمان به ما اضافه شده‌اند.
من فكر می‌كنم كه مولانا در خارج از ایران برای عده‌ای به یك ماركت بسیار بزرگ تبدیل شده است. اشخاص متعددی مثل “كولمن باركس” یا “كبیر هلمینسكی” در این زمینه فعالیت‌های زیادی دارند؛ كتاب می‌نویسند، سخنرانی می‌كنند، ترجمه و تحلیل می‌كنند و كتاب‌هایشان پرفروش‌ترین كتاب‌های سال است؛ آن هم در حالی كه اصلا خودشان زبان فارسی را بلد نیستند و از روی ترجمه‌های فامر و دیگران مولانا را به انگلیسی ساده‌تر و امروزی ترجمه می‌كنند كه به باور من این یك اشتباه است و جای مولاناشناسان و روشنفكران ایرانی در این بین خالی است.

این برخورد با اشعار و تفكر مولانا بسیار سطحی است. فكر می‌كنم اگر با این جریان، ایرانی برخورد شود، بسیار اثرگذارتر است؛ مثلا اگر یك خواننده ایرانی اشعار مولانا را به فارسی بخواند، نه تحت لوای موسیقی عرفانی، چرا كه من معتقدم نه كار من ودیگر فعالان موسیقی سنتی این است و نه شاخه‌ای به این نام در موسیقی ایرانی وجود دارد. این رشته‌ای است به نام موسیقی خانقاهی. من هم حتی‌الامكان گروه‌هایی را برای نمایش این موسیقی خاص دعوت كرده‌ام. در هر صورت من با برگزاری برنامه بزرگ مشكلی ندارم بلكه مشكلم این است كه موسیقیدان به سمت سلیقه عوام حركت كند.

شما هم در این ماجرا نقش دارید ولی الان خودتان را حذف كرده‌اید. شما هم زمانی كنار آقای شجریان و علیزاده می‌نشسته‌اید و برای همین مردم ساز می‌زدید و آهنگسازی می‌كردید و البته سلیقه‌سازی هم. اما الان همان مردمی‌كه صدای ساز شما را دوست داشته‌اند،به واسطه نبود شما محروم شده‌اند. ضمن اینكه شما در صحبت‌هایتان روی تك‌نوازی خیلی مانور می‌دهید اما این كار را هم در ایران انجام نمی‌دهید.
من چند سی دی تكنوازی دارم كه منتشر شده‌اند. ضمن اینكه كارهایی هم كه من با نوازندگان غیر ایرانی مثل شجاعت حسین‌خان و اردال ارزنجان انجام داده‌ام، بر پایه بداهه‌نوازی بوده و تفكر بداهه‌نوازی در آن بسیار بارز است. همچنین با استاد علی‌اكبر مرادی در آلبوم “در آئینه آسمان”، درست است كه فرهنگ‌ها متفاوت است اما هیاهویی در آن نیست و ساز زدن به معنای خالص است. شما می‌توانید این آثار را بشنوید، آنها را نقد و بررسی كنید و شیوه كار نوازنده و تفكرش را ارزیابی كنید. ممكن است كه این اجراها كاملا طبق ردیف ایرانی نباشد اما دور از ریشه و ماهیت موسیقی ایرانی نیز نیست. در هر حال به دلیل مشغله‌ای كه دارم و كنسرت‌های زیادی كه اجرا می‌كنم در حال حاضر فرصت ضبط یك كار ویژه تكنوازی را ندارم.

کیهان کلهر در آهنگ سرا: click here



اما الان هم مدت زمان زیادی از انتشار آخرین آلبومتان در ایران گذشته است. اگر اشتباه نكنم “تا بیكران دوردست” سه سال پیش منتشر شد.
بعد از آن فقط یك كار ساختم با عنوان”شهر خاموش” برای قربانیان حلبچه. دلیل این كه من آلبوم‌های زیادی را پشت سر هم منتشر نمی‌كنم این است كه كنسرت‌هایم زیاد بوده‌اند و من هم علاقمند نیستم كه دائما آلبوم كنسرت‌هایم را بیرون بدهم. به هر حال كنسرت، اجرایی است كه در آن مردم به سالن می‌آیند، گوش می‌دهند و می‌روند. یا از برنامه خوششان می‌آید یا نه. البته در ایران كمی‌تفاوت دارد. اینجا ظاهرا همه از كنسرت‌ها خوششان می‌آید، بلند می‌شوند و دست می‌زنند و بعد كه به خانه می‌روند، احتمالا انتقاد و كمی‌غرغر می‌كنند! اما به هر حال به كنسرت می‌روند.
كنسرت دادن به طور مستمر مستلزم صرف نیروی زیادی است؛ آن هم سالی 80-70 كنسرت كه بسیار دشوار است. حالا من نمی‌دانم برای شخص من اینقدر مشكل است یا هنرمندان دیگر هم همین احساس را دارند. طی دو، سه سال اخیر كنسرت‌هایم كمتر شده‌اند، تا چند سال پیش من سالی 95-90 كنسرت هم داشتم. با این حال انتشار تكنوازی مقوله‌ای است كاملا متفاوت چرا كه همه تكنواز را از زیر ذره بین نگاه می‌كنند و از برخی نیز بیشتر توقع می‌رود. ضمن اینكه آلبوم از آن چیزهایی است كه همیشه در خانه‌ها می‌ماند و اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد و فقط به عنوان وسیله‌ای برای مطرح كردن هنرمند باشد، بی‌فایده است.
اما تا به حال هر كاری كه من انجام داده‌ام كاری بوده است كه با میل و عشق انجام داده‌ام و می‌توانم در مورد تفكر و ساختار آن صحبت كنم. از “شب، سكوت، كویر” كه كار با خواننده بود تا كارهای تكنوازی، دو نوازی، كار با موسیقیدان هندی، ترك، كلاسیك و... برای همه این كارها، نزد خودم توضیح دارم و همه آنها را هم دوست دارم، بعضی وقت‌ها فكر می‌كنم كه شاید اگر الان آنها را اجرا می‌كردم چه بسا كه بهتر و پخته‌تر هم اجرا می‌شد. اما دوست نداشتم كه هیچوقت برای انتشار آلبوم عجله داشته باشم. من فكر می‌كنم كه برای این مدت از زندگی‌ام یعنی از سال 72 و بعد از انتشار “شب، سكوت، كویر” 10 آلبوم كار كرده‌ام. اگر 10 آلبوم دیگر را هم تا پایان دوره كاری‌ام منتشر كنم، كافی است. من به هیچ وجه قادر نیستم هر سه ماه یا شش ماه یكبار یك آلبوم منتشر كنم.

منتظر چه اتفاقی هستید تا شرایط حضور شما در موسیقی ایران فراهم شود؟
جامعه موسیقی ما جامعه ناسالمی‌شده است. وقتی هوا ناسالم و آلوده است، می‌گویند بیرون نیائید چرا كه حالتان بد می‌شود و سلامتی تان به خطر می‌افتد.حالا این تصویر جامعه موسیقی ماست كه روابطی بسیار ناسالم و مافیایی جایگزین روابط سالم و هنری شده. بیشتر هم بر می‌گردد به این كه بزرگانمان، بزرگی كردن بلد نیستند و كوچك‌هایمان كوچكی كردن، متوسط‌هایمان هم كه یادشان رفته كجا هستند. در فضای امروز موسیقی ما، هیچ چیز سر جایش نیست. وقتی كه بزرگترهای موسیقی به هم‌صنفان خود توهین می‌كنند، چه توقعی می‌توان از كوچكترها داشت؟ این مسائل به از دست دادن توان جامعه موسیقی منجر می‌شود.
همین باعث می‌شود كه موسیقیدان فعال دیروز، كم كارتر شود. موسیقیدان ما خیلی فرق كرده اما جامعه ما به‌اندازه جامعه موسیقی رشد نكرده است. در صورتی كه وقتی موسیقیدانی با روزنامه‌نگاران صحبت می‌كند متهم می‌شود كه از جامعه عقب است اما واقعیت این است كه جامعه ما نه تنها از نظر موسیقی بلكه از لحاظ سلیقه فرهنگی بسیار پسرفت كرده است و به هیچ عنوان همگام با افرادی نیست كه دارند در رشته خودشان كار نوینی انجام می‌دهند. فكر می‌كنم درقدیم موسیقیدان‌ها و مردم هم قد و اندازه بودند و هیچ كس ادعا نداشت كه او جلوتر است یا مردم و بالعكس.
موسیقی هنری جای خودش را داشت، موسیقی مردمی‌یا كوچه‌بازاری هم جای خودش را. هیچكس به درویش یا قمر نمی‌گفت كه چرا در انجمن اخوت یا سالن فلان هتل كنسرت می‌گذاری و در جای دیگر نه. چرا قشر خاصی از مردم به كنسرت تو آمده‌اند، چرا در جای دیگری ننشستی و با فلان نوازنده ساز نزدی. حالا اگر توقعات اجتماعی شنونده را به مسائل دیگر اضافه كنیم كه جریان از این هم بغرنج‌تر خواهد شد. اما الان این مرزها از بین رفته است.

...............

قدیمی‌ترها 30 سال كار می‌كردند و شاید یك آلبوم منتشر می‌كردند و الان هم هستند موسیقیدانانی كه هنوز به آن رسوم پایبندند و همین شیوه را ادامه می‌دهند. نمونه‌اش جناب “صدیف” كه 40 سال كارآواز كرده، اما فقط یك كار منحصر به فرد منتشر كرده است. اما امروزه یكسال كار می‌كنند، 30 آلبوم منتشر می‌كنند. تازه در برخی موارد ادعای نوآوری هم دارند! در قدیم موسیقیدان‌های ما همچون بنان، قمر، یاحقی و شهناز هزاران عاشق داشتند. اما بعضی موسیقیدانان امروزی ما با ده، بیست نوچه هم خوش‌اند. به باور من، جامعه موسیقی ما درگیر حالت حادی از دایی جان ناپلئونیزم شده است و همیشه افرادی هستند كه آن كارهای بزرگ را تایید می‌كنند.همه بزرگ‌اند و كارهایی را كه به هیچ وجه انجام نداده‌اند، به حساب خود می‌گذارند و دست‌های مخفی از هر طرف باعث عقب‌ماندگی و ركودشان شده. همیشه، تقصیرات متوجه شخص دیگر است. به همین دلیل هیچ كس مسوولیتی درقبال اعمال خود نمی‌پذیرد. من اهل سازمان تشكیل دادن و مقاله نویسی علیه كسی نیستم چون واقعا نمی‌دانم چه خبر است. جامعه موسیقی ما خیلی عوض شده است. شاید چیزهایی است كه من نمی‌دانم یا نمی‌فهمم. انگار من از یك سری روابط جا مانده‌ام و اصلا هم دلم نمی‌خواهد كه وارد این روابط شوم. به هر حال تصورم بر این است كه كنار بودن و كنار كشیدن بسیار بهتر از شركت كردن در چنین مسابقه‌ای است. بهتر از این است كه كارهایی بكنم كه نزد خودم برای آنها توضیحی نداشته باشم، فقط به خاطر راضی كردن مخاطبم.

خب می‌شود شما هم حاضر باشید و كنسرت‌هایی را بنا به سلیقه خودتان برگزار كنید. همانطور كه چندسال پیش هم این كار را در دانشگاه‌هایی مثل سنندج و شهركرد انجام دادید.
كسی كه بخواهد كار كند چه دانشجو و چه علاقمند راهش را پیدا می‌كند. ما در دوره‌ای هستیم كه اطلاعات زیادی وجود دارد. نوزانده‌ها هستند، ساز می‌زنند، كنسرت می‌دهند. تازه ما در دوره‌ای بودیم كه هیچ منبعی هم نداشتیم. امروز، مساله جوانان فرق كرده است. مساله‌شان این است كه دو سال ساز بزنند، معروف شوند تا آلبومی‌منتشر كنند. اصولا تفكر حاكم بر دنیا تفكر فست‌فودی شده است. شما یك نفر را كه تا پارسال ندیده‌اید،به سادگی وارد بازار شده و چند آلبوم منتشر می‌كند.

آیا برای همكاری مجدد با آقای علیزاده، برنامه ویژه‌ای هم دارید؟
قصد داریم سال آینده، كنسرت بدهیم.

تصمیم ندارید به سبك قدیم با ایشان فعالیت مشتركی داشته باشید؟
بله البته. ما قرار داریم كه با هم دوباره كارمان را شروع كنیم. اتفاقا بسیار به این كار علاقمندیم و جاهایی هم كه كنسرت داده‌ایم، بسیار از این تركیب راضی بوده‌اند. در كنار خودمان چند نفر از جوان‌های بسیار بااستعداد را هم خواهیم داشت.

در آنجا هم خواننده خواهید داشت؟
اگر بخواهیم كار آوازی بكنیم باید طبیعتا سراغ خواننده برویم.

آقای نوربخش را برای این كار در نظر گرفته‌اید؟
بله. چون در میان جوان‌هایی كه این روزها كار آواز می‌كنند، آقای نوربخش از آن‌هایی هستند كه پیوندشان با موسیقی قدیم و ردیف ایرانی و كار ریشه‌ای بیشتر برقرار است.

ممكن است شما نپذیرید، اما هستند افراد و كارشناسانی كه نسبت به اجراهای آقای نوربخش اشكال می‌گیرند.
به هر حال ما باید سراغ خواننده‌ای برویم كه پیشینه سنتی قوی داشته باشد. این است كه با جوان‌های با‌استعداد كار كنیم تا گروهی داشته باشیم كه همه از جوان‌های بااستعداد و علاقه‌مند باشند.

به هر حال كار كردن با جوان‌ها مسائل خاص خودش را دارد.
بله، اما می‌بینید كه استاد شجریان هم كنار یك گروه جوان می‌نشیند و می‌خواند.

اما انتقادهای زیادی به آن كنسرت شد و كار این گروه اصلا قابل مقایسه با گروهی كه شما و آقای علیزاده در كنار آقای شجریان تشكیل داده بودید، نبود.
درست است اما می‌توان از دو زاویه به این مساله نگاه كرد. باید از هر مجموعه‌ای انتظاری مشخص داشت. من فكر می‌كنم كه آقای نوربخش خیلی با استعداد است اما باید دید كه در چه مجموعه‌ای تا به حال كار كرده و به آن انتقاد شده. شاید در آن صورت بشود مجموعه را هم مقصر دانست. همه را باید در چارچوب یك «مجموعه» سنجید. آن تركیبی كه شما از آن نام می‌برید یك تركیب قوی بود.
اما ما هم سعی می‌كنیم با آقای نوربخش تركیبی متناسب داشته باشیم. به هر حال دوست داریم كه با یك خواننده جوان هم كار كنیم. به گمان من، پشتوانه سنتی و استعداد نوربخش بسیار قابل تامل است كه او را درمیان خوانندگان جوان متمایز ساخته است. همین پشتوانه، من و آقای علیزاده را به این نقطه مشترك رسانده است.
من می‌خواهم به این نكته برسم كه سالها پیش هروقت حرف گروه خوب موسیقی و موسیقی خوب می‌شد، نام “چاووش” به میان می‌آمد. سالیان سال طول كشید كه گروه شما و آقای شجریان و علیزاده آمد و بار دیگر مفهوم موسیقی خوب و گروه خوب جا افتاد و همه متوجه شدند كه فقط نوستالژی نیست كه ماندگار است بلكه توان موسیقیدانان است كه اثر و گروهی را ماندگار می‌كند.
كاملا موافقم اما این قیاس مع‌الفارق است.زمان چاووش كارهای بسیار خوبی می‌شد اما در آن دوره بسیاری فعال نبودند وموسیقی سنتی در حالت ركود به سر می‌برد.دیگر اینكه شكل‌گیری كانون چاووش مصادف با زمان انقلاب بود. همه چیز زمان انقلاب از موسیقی گرفته تا شعر و ادبیات، برای مردم حس نوستالژی خاصی را به همراه دارد. به هر حال ما هفت سال با هم كار كردیم. هر كسی از نظر زمان و توان محدودیت‌هایی دارد و این است كه ما در برهه‌ای به این نتیجه رسیدیم كه طرز فكرهایمان متفاوت شده. اگر هم می‌خواستیم بمانیم، باید باز خودمان را تكرار می‌كردیم كه این بسیار بد بود. در نتیجه با همان خاطره خوب آن گروه را كنار گذاشتیم. باعث خوشحالی است كه موسیقی‌دوستان از این تركیب خیلی راضی بودند.

بله. متاسفانه همانطور كه قبلا گفتم موسیقیدانان ما در مسابقه‌ای افتاده‌اند كه فكر می‌كنند هر كسی كه مردمی‌تر است، موسیقی بهتری ارائه می‌كند و از طرف دیگر مخاطب بر این باور است كه هركس پرطرفدارتر است، احتمالا موسیقی‌اش هنری‌تر است. در حالیكه موسیقی هنری اصلا با تعداد طرفدار رابطه‌ای ندارد. اگر این طور بود كه بعضی از هنرمندان پاپ یا كوچه‌بازاری از همه جلوتر بودند. الان متاسفانه هم مخاطب و هم موسیقیدان، موسیقی مردمی‌را با موسیقی هنری اشتباه گرفته‌اند. در واقع همه چیز وارونه شده است و موسیقیدان‌ها هم خودشان را از این حیث با فعالان موسیقی پاپ مقایسه می‌كنند. این مشكل حتی در میان موسیقیدانان ریشه‌دار هم نمایان است.

در مورد خود شما هم خبری چندماه پیش منتشر شد كه قرار است در سالن 18 هزار نفری “هالیوود باول” كنسرت داشته باشید. چه بخواهیم و چه نخواهیم این مساله نمایش نوعی وجهه به موسیقیدان می‌دهد.
نه. من به خاطر آن كنسرت قرار نیست نوع موسیقی‌ام را عوض كنم. برنامه‌ای از طرف‌هالیوود باول به من پیشنهاد شد و قرار بود برای آن به تمی‌خاص فكر كنیم كه هم تماشاگر آمریكایی را جذب كند و هم به بهانه آن بتوانیم چند موسیقی مختلف را در یك جا بگنجانیم. در نتیجه دو، سه سال بین ما و برگزاركنندگان بحث بود كه در نهایت منجر به انتخاب تم مولانا شد؛ چرا كه مولانا را همه می‌شناسند. از چند جهت این مساله برایم جالب بود. در ابتدا اینكه به من فرصت دادند كه گروهها را انتخاب كنم و كنار هم بچینم.
من دراویش مولوی سوریه، قادری، یك گروه موسیقی كلاسیك به همراه یویوما را كه یك موسیقیدان كلاسیك است،انتخاب كردم. خودم هم با گروهی كه متشكل از نوازندگان جوان ایرانی است در آنجا حاضر می‌شوم. هر كسی در این كنسرت، كار خودش را انجام می‌دهد. البته دو استاد دیگر نیز برای همكاری دعوت شده‌اند؛ استاد نورمحمد درپور در زمینه موسیقی جنوب خراسان و استاد یدالله كابلی در زمینه خوش‌نویسی خط شكسته كه هر دو از مفاخر سرزمین ما هستند و وجودشان لطف خاصی به برنامه خواهد داد.

شما با گروه موسیقی ایرانی خودتان، تا به حال در ایران برنامه داشتید؟
خیر، با این گروه فقط در آمریكا یك تور داشتیم. این گروه در واقع هشت سال پیش با 6-5 عضو تاسیس شد. سیامك جهانگیری و سیامك آقایی از اعضای اولیه و همیشگی آن هستند. ولی در برنامه لس آنجلس، علاقه داشتم تعدادی از هنرمندانی كه در آمریكا زندگی می‌كنند، به گروه اضافه شوند كه برای این منظور آقایان حمیدرضا نوربخش، فریبرز عزیزی و پژمان حدادی و خانم صهبا مطلبی به عنوان خواننده و نوازندگان مهمان به ما اضافه شده‌اند.
من فكر می‌كنم كه مولانا در خارج از ایران برایعده‌ای به یك ماركت بسیار بزرگ تبدیل شده است. اشخاص متعددی مثل “كولمن باركس” یا “كبیر هلمینسكی” در این زمینه فعالیت‌های زیادی دارند؛ كتاب می‌نویسند، سخنرانی می‌كنند، ترجمه و تحلیل می‌كنند و كتاب‌هایشان پرفروش‌ترین كتاب‌های سال است؛ آن هم در حالی كه اصلا خودشان زبان فارسی را بلد نیستند و از روی ترجمه‌های فامر و دیگران مولانا را به انگلیسی ساده‌تر و امروزی ترجمه می‌كنند كه به باور من این یك اشتباه است و جای مولاناشناسان و روشنفكران ایرانی در این بین خالی است.
این برخورد با اشعار و تفكر مولانا بسیار سطحی است. فكر می‌كنم اگر با این جریان، ایرانی برخورد شود، بسیار اثرگذارتر است؛ مثلا اگر یك خواننده ایرانی اشعار مولانا را به فارسی بخواند، نه تحت لوای موسیقی عرفانی، چرا كه من معتقدم نه كار من ودیگر فعالان موسیقی سنتی این است و نه شاخه‌ای به این نام در موسیقی ایرانی وجود دارد. این رشته‌ای است به نام موسیقی خانقاهی. من هم حتی‌الامكان گروه‌هایی را برای نمایش این موسیقی خاص دعوت كرده‌ام. در هر صورت من با برگزاری برنامه بزرگ مشكلی ندارم بلكه مشكلم این است كه موسیقیدان به سمت سلیقه عوام حركت كند.

شما هم در این ماجرا نقش دارید ولی الان خودتان را حذف كرده‌اید. شما هم زمانی كنار آقای شجریان و علیزاده می‌نشسته‌اید و برای همین مردم ساز می‌زدید و آهنگسازی می‌كردید و البته سلیقه‌سازی هم. اما الان همان مردمی‌كه صدای ساز شما را دوست داشته‌اند،به واسطه نبود شما محروم شده‌اند. ضمن اینكه شما در صحبت‌هایتان روی تك‌نوازی خیلی مانور می‌دهید اما این كار را هم در ایران انجام نمی‌دهید.
من چند سی دی تكنوازی دارم كه منتشر شده‌اند. ضمن اینكه كارهایی هم كه من با نوازندگان غیر ایرانی مثل شجاعت حسین‌خان و اردال ارزنجان انجام داده‌ام، بر پایه بداهه‌نوازی بوده و تفكر بداهه‌نوازی در آن بسیار بارز است. همچنین با استاد علی‌اكبر مرادی در آلبوم “در آئینه آسمان”، درست است كه فرهنگ‌ها متفاوت است اما هیاهویی در آن نیست و ساز زدن به معنای خالص است. شما می‌توانید این آثار را بشنوید، آنها را نقد و بررسی كنید و شیوه كار نوازنده و تفكرش را ارزیابی كنید. ممكن است كه این اجراها كاملا طبق ردیف ایرانی نباشد اما دور از ریشه و ماهیت موسیقی ایرانی نیز نیست. در هر حال به دلیل مشغله‌ای كه دارم و كنسرت‌های زیادی كه اجرا می‌كنم در حال حاضر فرصت ضبط یك كار ویژه تكنوازی را ندارم.

اما الان هم مدت زمان زیادی از انتشار آخرین آلبومتان در ایران گذشته است. اگر اشتباه نكنم “تا بیكران دوردست” سه سال پیش منتشر شد.
بعد از آن فقط یك كار ساختم با عنوان”شهر خاموش” برای قربانیان حلبچه. دلیل این كه من آلبوم‌های زیادی را پشت سر هم منتشر نمی‌كنم این است كه كنسرت‌هایم زیاد بوده‌اند و من هم علاقمند نیستم كه دائما آلبوم كنسرت‌هایم را بیرون بدهم. به هر حال كنسرت، اجرایی است كه در آن مردم به سالن می‌آیند، گوش می‌دهند و می‌روند. یا از برنامه خوششان می‌آید یا نه. البته در ایران كمی‌تفاوت دارد. اینجا ظاهرا همه از كنسرت‌ها خوششان می‌آید، بلند می‌شوند و دست می‌زنند و بعد كه به خانه می‌روند، احتمالا انتقاد و كمی‌غرغر می‌كنند! اما به هر حال به كنسرت می‌روند.
كنسرت دادن به طور مستمر مستلزم صرف نیروی زیادی است؛ آن هم سالی 80-70 كنسرت كه بسیار دشوار است. حالا من نمی‌دانم برای شخص من اینقدر مشكل است یا هنمرمندان دیگر هم همین احساس را دارند. طی دو، سه سال اخیر كنسرت‌هایم كمتر شده‌اند، تا چند سال پیش من سالی 95-90 كنسرت هم داشتم. با این حال انتشار تكنوازی مقوله‌ای است كاملا متفاوت چرا كه همه تكنواز را از زیر ذره بین نگاه می‌كنند و از برخی نیز بیشتر توقع می‌رود. ضمن اینكه آلبوم از آن چیزهایی است كه همیشه در خانه‌ها می‌ماند و اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد و فقط به عنوان وسیله‌ای برای مطرح كردن هنرمند باشد، بی‌فایده است.
اما تا به حال هر كاری كه من انجام داده‌ام كاری بوده است كه با میل و عشق انجام داده‌ام و می‌توانم در مورد تفكر و ساختار آن صحبت كنم. از “شب، سكوت، كویر” كه كار با خواننده بود تا كارهای تكنوازی، دو نوازی، كار با موسیقیدان هندی، ترك، كلاسیك و... برای همه این كارها، نزد خودم توضیح دارم و همه آنها را هم دوست دارم، بعضی وقت‌ها فكر می‌كنم كه شاید اگر الان آنها را اجرا می‌كردم چه بسا كه بهتر و پخته‌تر هم اجرا می‌شد. اما دوست نداشتم كه هیچوقت برای انتشار آلبوم عجله داشته باشم. من فكر می‌كنم كه برای این مدت از زندگی‌ام یعنی از سال 72 و بعد از انتشار “شب، سكوت، كویر” 10 آلبوم كار كرده‌ام. اگر 10 آلبوم دیگر را هم تا پایان دوره كاری‌ام منتشر كنم، كافی است. من به هیچ وجه قادر نیستم هر سه ماه یا شش ماه یكبار یك آلبوم منتشر كنم.

منتظر چه اتفاقی هستید تا شرایط حضور شما در موسیقی ایران فراهم شود؟
جامعه موسیقی ما جامعه ناسالمی‌شده است. وقتی هوا ناسالم و آلوده است، می‌گویند بیرون نیائید چرا كه حالتان بد می‌شود و سلامتی تان به خطر می‌افتد.حالا این تصویر جامعه موسیقی ماست كه روابطی بسیار ناسالم و مافیایی جایگزین روابط سالم و هنری شده. بیشتر هم بر می‌گردد به این كه بزرگانمان، بزرگی كردن بلد نیستند و كوچك‌هایمان كوچكی كردن، متوسط‌هایمان هم كه یادشان رفته كجا هستند. در فضای امروز موسیقی ما، هیچ چیز سر جایش نیست. وقتی كه بزرگترهای موسیقی به هم‌صنفان خود توهین می‌كنند، چه توقعی می‌توان از كوچكترها داشت؟ این مسائل به از دست دادن توان جامعه موسیقی منجر می‌شود.
همین باعث می‌شود كه موسیقیدان فعال دیروز، كم كارتر شود. موسیقیدان ما خیلی فرق كرده اما جامعه ما به‌اندازه جامعه موسیقی رشد نكرده است. در صورتی كه وقتی موسیقیدانی با روزنامه‌نگاران صحبت می‌كند متهم می‌شود كه از جامعه عقب است اما واقعیت این است كه جامعه ما نه تنها از نظر موسیقی بلكه از لحاظ سلیقه فرهنگی بسیار پسرفت كرده است و به هیچ عنوان همگام با افرادی نیست كه دارند در رشته خودشان كار نوینی انجام می‌دهند. فكر می‌كنم درقدیم موسیقیدان‌ها و مردم هم قد و اندازه بودند و هیچ كس ادعا نداشت كه او جلوتر است یا مردم و بالعكس.

موسیقی هنری جای خودش را داشت، موسیقی مردمی‌یا كوچه‌بازاری هم جای خودش را. هیچكس به درویش یا قمر نمی‌گفت كه چرا در انجمن اخوت یا سالن فلان هتل كنسرت می‌گذاری و در جای دیگر نه. چرا قشر خاصی از مردم به كنسرت تو آمده‌اند، چرا در جای دیگری ننشستی و با فلان نوازنده ساز نزدی. حالا اگر توقعات اجتماعی شنونده را به مسائل دیگر اضافه كنیم كه جریان از این هم بغرنج‌تر خواهد شد. اما الان این مرزها از بین رفته است.
قدیمی‌ترها 30 سال كار می‌كردند و شاید یك آلبوم منتشر می‌كردند و الان هم هستند موسیقیدانانی كه هنوز به آن رسوم پایبندند و همین شیوه را ادامه می‌دهند. نمونه‌اش جناب “صدیف” كه 40 سال كارآواز كرده، اما فقط یك كار منحصر به فرد منتشر كرده است. اما امروزه یكسال كار می‌كنند، 30 آلبوم منتشر می‌كنند. تازه در برخی موارد ادعای نوآوری هم دارند! در قدیم موسیقیدان‌های ما همچون بنان، قمر، یاحقی و شهناز هزاران عاشق داشتند. اما بعضی موسیقیدانان امروزی ما با ده، بیست نوچه هم خوش‌اند. به باور من، جامعه موسیقی ما درگیر حالت حادی از دایی جان ناپلئونیزم شده است و همیشه افرادی هستند كه آن كارهای بزرگ را تایید می‌كنند.همه بزرگ‌اند و كارهایی را كه به هیچ وجه انجام نداده‌اند، به حساب خود می‌گذارند و دست‌های مخفی از هر طرف باعث عقب‌ماندگی و ركودشان شده. همیشه، تقصیرات متوجه شخص دیگر است. به همین دلیل هیچ كس مسوولیتی درقبال اعمال خود نمی‌پذیرد. من اهل سازمان تشكیل دادن و مقاله نویسی علیه كسی نیستم چون واقعا نمی‌دانم چه خبر است. جامعه موسیقی ما خیلی عوض شده است. شاید چیزهایی است كه من نمی‌دانم یا نمی‌فهمم. انگار من از یك سری روابط جا مانده‌ام و اصلا هم دلم نمی‌خواهد كه وارد این روابط شوم. به هر حال تصورم بر این است كه كنار بودن و كنار كشیدن بسیار بهتر از شركت كردن در چنین مسابقه‌ای است. بهتر از این است كه كارهایی بكنم كه نزد خودم برای آنها توضیحی نداشته باشم، فقط به خاطر راضی كردن مخاطبم.

خب می‌شود شما هم حاضر باشید و كنسرت‌هایی را بنا به سلیقه خودتان برگزار كنید. همانطور كه چندسال پیش هم این كار را در دانشگاه‌هایی مثل سنندج و شهركرد انجام دادید.
كسی كه بخواهد كار كند چه دانشجو و چه علاقمند راهش را پیدا می‌كند. ما در دوره‌ای هستیم كه اطلاعات زیادی وجود دارد. نوزانده‌ها هستند، ساز می‌زنند، كنسرت می‌دهند. تازه ما در دوره‌ای بودیم كه هیچ منبعی هم نداشتیم. امروز، مساله جوانان فرق كرده است. مساله‌شان این است كه دو سال ساز بزنند، معروف شوند تا آلبومی‌منتشر كنند. اصولا تفكر حاكم بر دنیا تفكر فست‌فودی شده است. شما یك نفر را كه تا پارسال ندیده‌اید،به سادگی وارد بازار شده و چند آلبوم منتشر می‌كند.

آیا برای همكاری مجدد با آقای علیزاده، برنامه ویژه‌ای هم دارید؟
قصد داریم سال آینده، كنسرت بدهیم.

تصمیم ندارید به سبك قدیم با ایشان فعالیت مشتركی داشته باشید؟
بله البته. ما قرار داریم كه با هم دوباره كارمان را شروع كنیم. اتفاقا بسیار به این كار علاقمندیم و جاهایی هم كه كنسرت داده‌ایم، بسیار از این تركیب راضی بوده‌اند. در كنار خودمان چند نفر از جوان‌های بسیار بااستعداد را هم خواهیم داشت.

در آنجا هم خواننده خواهید داشت؟
اگر بخواهیم كار آوازی بكنیم باید طبیعتا سراغ خواننده برویم.

آقای نوربخش را برای این كار در نظر گرفته‌اید؟
بله. چون در میان جوان‌هایی كه این روزها كار آواز می‌كنند، آقای نوربخش از آن‌هایی هستند كه پیوندشان با موسیقی قدیم و ردیف ایرانی و كار ریشه‌ای بیشتر برقرار است.

ممكن است شما نپذیرید، اما هستند افراد و كارشناسانی كه نسبت به اجراهای آقای نوربخش اشكال می‌گیرند.
به هر حال ما باید سراغ خواننده‌ای برویم كه پیشینه سنتی قوی داشته باشد. این است كه با جوان‌های با‌استعداد كار كنیم تا گروهی داشته باشیم كه همه از جوان‌های بااستعداد و علاقه‌مند باشند.

به هر حال كار كردن با جوان‌ها مسائل خاص خودش را دارد.
بله، اما می‌بینید كه استاد شجریان هم كنار یك گروه جوان می‌نشیند و می‌خواند.

اما انتقادهای زیادی به آن كنسرت شد و كار این گروه اصلا قابل مقایسه با گروهی كه شما و آقای علیزاده در كنار آقای شجریان تشكیل داده بودید، نبود.
درست است اما می‌توان از دو زاویه به این مساله نگاه كرد. باید از هر مجموعه‌ای انتظاری مشخص داشت. من فكر می‌كنم كه آقای نوربخش خیلی با استعداد است اما باید دید كه در چه مجموعه‌ای تا به حال كار كرده و به آن انتقاد شده. شاید در آن صورت بشود مجموعه را هم مقصر دانست. همه را باید در چارچوب یك «مجموعه» سنجید. آن تركیبی كه شما از آن نام می‌برید یك تركیب قوی بود.
اما ما هم سعی می‌كنیم با آقای نوربخش تركیبی متناسب داشته باشیم. به هر حال دوست داریم كه با یك خواننده جوان هم كار كنیم. به گمان من، پشتوانه سنتی و استعداد نوربخش بسیار قابل تامل است كه او را درمیان خوانندگان جوان متمایز ساخته است. همین پشتوانه، من و آقای علیزاده را به این نقطه مشترك رسانده است.
من می‌خواهم به این نكته برسم كه سالها پیش هروقت حرف گروه خوب موسیقی و موسیقی خوب می‌شد، نام “چاووش” به میان می‌آمد. سالیان سال طول كشید كه گروه شما و آقای شجریان و علیزاده آمد و بار دیگر مفهوم موسیقی خوب و گروه خوب جا افتاد و همه متوجه شدند كه فقط نوستالژی نیست كه ماندگار است بلكه توان موسیقیدانان است كه اثر و گروهی را ماندگار می‌كند.
كاملا موافقم اما این قیاس مع‌الفارق است.زمان چاووش كارهای بسیار خوبی می‌شد اما در آن دوره بسیاری فعال نبودند وموسیقی سنتی در حالت ركود به سر می‌برد.دیگر اینكه شكل‌گیری كانون چاووش مصادف با زمان انقلاب بود. همه چیز زمان انقلاب از موسیقی گرفته تا شعر و ادبیات، برای مردم حس نوستالژی خاصی را به همراه دارد. به هر حال ما هفت سال با هم كار كردیم. هر كسی از نظر زمان و توان محدودیت‌هایی دارد و این است كه ما در برهه‌ای به این نتیجه رسیدیم كه طرز فكرهایمان متفاوت شده. اگر هم می‌خواستیم بمانیم، باید باز خودمان را تكرار می‌كردیم كه این بسیار بد بود. در نتیجه با همان خاطره خوب آن گروه را كنار گذاشتیم. باعث خوشحالی است كه موسیقی‌دوستان از این تركیب خیلی راضی بودند.


امكان دارد كه این گروه بار دیگر در كنار هم جمع شوند؟
هر اتفاقی امكان دارد اما من فكر می‌كنم همه ما فرصت كردیم در طول این دوسال كارهای خودمان را انجام دهیم. آقای علیزاده چند موسیقی فیلم نوشت، آقای شجریان همینطور و... كمی‌به خودمان رسیدیم. آن گروه انرژی و توان بسیار زیادی از ما می‌گرفت اما الان هركسی دارد به كار خودش می‌رسد. به هر حال ما تصمیم داریم با آقای علیزاده كار را شروع كنیم؛ آن هم با تعدادی جوان كه حقشان است روی صحنه بیایند و واقعا روی موسیقی ایرانی كار كرده‌اند.

شما الان در زمینه آموزش موسیقی در ایران كار می‌كنید؟ طی سال‌های گذشته در دانشگاه‌هاروارد هم تدریس می‌كردید. آیا به تدریس به صورت عمومی‌در دانشگاه یا برگزاری ورك شاپ یا آموزش خصوصی در ایران علاقه دارید؟
بله یك ترم در‌هاروارد و در دانشگاه دارتنت در نیوهمپشایر داشتم كه در آنجا اصول موسیقی ایرانی را برای دانشجویان اتنو موزیكولوژی یا موزیكولوژی تدریس می‌كردم. از آنجا كه من هیچوقت فرصت نداشته‌ام، نمی‌خواسته‌ام كه به صورت پیوسته در دانشگاهی تدریس كنم.

حتی در دانشگاه‌های ایران یا شاگردان ایرانی؟
من شاگردانی دارم كه همه آنها كمانچه نمی‌زنند. با هم حدود 9-8 سال موسیقی كار كرده‌ایم، صحبت‌های بسیار زیادی داشته‌ایم، ساز زده‌ایم و ساز گوش كرده‌ایم. این شاگردان همان‌هایی هستند كه روی صحنه كنار من می‌نشینند. در واقع در این گروه ایده‌های من را از نظر موسیقایی دنبال می‌كنند. مثلا گروهی كه با آن حدود 8 سال پیش به آمریكا سفر كردیم و كنسرت دادیم، فقط قطعات سازی را اجرا كرد. درمیان این نوازندگان جوان، افرادی هستند كه در حد عالی كمانچه می‌نوازند.
من تدریس را به شكلی محدود دنبال می‌كنم اما نخواستم مدرسه‌ای داشته باشم كه ثبت‌نام كند و تعداد، زیاد باشد و هركسی بیاید و یك ربع درس بگیرد وبرود. به نظر من این شیوه تدریس نیست. این شیوه ساختن نوزاندگان فست فودی امروز است كه همه، فرآورده‌های چنین سیستمی‌هستند. نوازنده‌ای كه ممكن است سازش را خوب بزند اما از ریشه خبر ندارد، با معلمش وقت نگذرانده. یا اصلا معلمش از فرهنگ موسیقی چیزی نمی‌دانسته كه در اختیار او قراردهد. ردیف نزده و...همه این افراد هم در بازار كارند. زمانی كه من به ایران آمدم متوجه شدم كه ما چقدر نوازنده خوب داریم. اما متاسفانه بیشتر موسیقی را سطحی و در حد قطعه‌نوازی دنبال می‌كنند.در نسل جدید هم كه كمتر نوازنده باكیفیت دیدم. مثلا در بین جوانان نوازنده به تازگی كار “ارژنگ صیفی‌زاده” را كه در یك سی دی تكنوازی شنیدم، برایم بسیار ارزشمند بود. باعث خوشحالی است كه جوانانی بیشتر به كیفیت و ماهیت موسیقی ایرانی توجه می‌كنند تا درگیر هیاهوی جانبی آن شوند. باید از این افراد حمایت كرد. در جامعه ما پیشرفت‌ها یك شبه به دست آمده و در نتیجه سنت‌ها زودتر فراموش می‌شود و موسیقی هم از این قاعده مستثنی نیست. از نظر معنوی و مالی همه در موسیقی متوقعند. با این طرز تفكر است كه همه جذب بازار كار می‌شود. در این میان من برای جوانانی كه به این خواسته‌ها پشت پا می‌زنند، احترام بسیار زیادی قائل هستم. مساله این است كه شاید نوازندگی فرق نكرده باشد اما طرز تفكرها بسیار فرق كرده است.

شیوه‌ای كه شما برای تربیت شاگرد در نظر گرفته‌اید،به شیوه قدما است و اتفاقا بر خلاف تدریس‌های ده دقیقه‌ای بسیار هم جواب می‌دهد.
در موسیقی ایرانی هر جا كار خوبی صورت گرفته، از دل همین دوستی‌ها، اخوت‌ها و كنار هم زندگی كردن‌ها حاصل شده است. شما به دوره قاجار و اركستر گلها نگاه كنید. دقیقا به همین شكل دوستی با هم برخورد می‌كردند. اینها واقعا شب و روز با هم زندگی می‌كردند. لزوما موسیقیدانان عضو اركستر گلها بهترین موسیقیدانان زمان خودشان نبودند، اما طرز تفكرشان بود كه آنها را از دیگر موسیقیدانان همدوره‌شان متمایز می‌كرد. همین داستان در مورد مركز حفظ و اشاعه و چاووش هم صدق می‌كند. این همنشینی‌ها بیشتر به سه دوره زمانی دهه 40، 50 و 60 بر می‌گردد.

دوره هفت ساله فعالیت شما و علیزاده و شجریان چطور؟
شاید اگر نهادینه می‌شد مثل چاووش و گلها یا مركز حفظ و اشاعه، می‌شد آن را موثرتر از چیزی كه هست، ارزیابی كرد اما كار ما در حد كنسرت دادن و انتشار آلبوم بود. مثلا اگر سازمانی تشكیل می‌دادیم، اسمی‌روی گروه می‌گذاشتیم، موسسه‌ای تشكیل می‌دادیم، افرادی را تربیت می‌كردیم تا بتوان گروه را بزرگتر و سازمان‌یافته‌تر كرد، خیلی بهتر می‌شد.اما در موسیقی امروز ما سازماندهی كردن یك گروه با سال 57، زمین تا آسمان فرق می‌كند و بسیار دشوارتر شده است.

چرا هیچوقت این گروه اسم یا لوگویی نداشت؟
دوست نداشتیم نامی‌روی گروه بگذاریم كه بعدها از آن برداشت بزرگتر -كوچتری یا از این صحبت‌ها بشود. گروه هم طوری چیده شده بود كه چهار نسل مختلف موسیقی ایران را نمایندگی می‌كرد. در واقع در ابتدا هدف ما از این كار پیامی‌بود به جامعه موسیقی كه اگر كسی می‌خواهد و توانایی دارد، بیاید و به جای غر زدن كنار ما بنشیند.

آیا چنین چیزی امكان داشت؟
حتما. راه برای همه باز بود و ما سه دوست بودیم كه پذیرای افرادی از نسل‌های بعد و قبل بودیم. فكر می‌كنم نباید در مورد آن گروه بیش از این كندوكاو كرد. زمانی كه دوستی و احترام بوده –چیزی كه اصلا در این دوره یافت نمی‌شود- كاری پیش رفته و عده‌ای دور هم جمع شده‌اند. همیشه نباید یك نفر بقیه را جمع كند. تعدادی از افراد هم قد و قواره هم به راحتی می‌توانند كنار هم بنشینند. به هر صورت الان مختصات جامعه موسیقی با زمان بنان و محجوبی فرق كرده.
مساله مادی در این وضعیت اقتصادی، حرف اول و آخر را می‌زند. من هم دوست دارم از این كارها انجام دهم اما واقعا نمی‌شود. الان همه گرفتار مساله اقتصادی هستند. البته ناگفته نماند این‌ها آرزوهایی است كه من دارم بلند بلند به آنها فكر می‌كنم. هنرمند از این جامعه جدا نیست، او هم دنبال گوشت و تخم مرغ و سیمان است.

از صحبت‌هایتان می‌توان برداشت كرد كه علیرغم سفرهای متعددتان به خارج از ایران، تحصیل و زندگی در آنجا و همكاری‌تان با هنرمندان سرشناس دنیا، الان دلتان بیشتر از گذشته برای موسیقی ایرانی می‌تپد.
قطعا همین است. هفده ساله بودم كه از ایران رفتم و باز به عنوان موسیقیدان ایرانی به ایران برگشتم. هرگز كاری به جز موسیقی ایرانی انجام ندادم و در هیچ رشته‌ای به جز آن درس نخواندم. صد در صد قلبم برای موسیقی ایرانی می‌تپد. اگر این حرف‌ها را می‌زنم به این معنی نیست كه با موسیقی ایرانی مشكل دارم بلكه برعكس حرف من این است كه شما عكس چهره‌هایی را هر روز در روزنامه‌ها می‌بینید كه صرفا در جامعه موسیقی حاضرند و نه چیز دیگر.
پشتشان هیچ چیز نیست. هیچ كار قابل دفاعی انجام نمی‌دهند و بیشتر از آنكه مفید باشند، ضرر دارند. من اصلا دلم نمی‌خواهد دائما در رادیو و تلویزیون و و روزنامه‌ها باشم. اینكه من در خانه سینما جایزه‌ای اهدا كنم كه حضور موسیقی نیست. این حضور یك شخصیت است در یك جریان. به جامعه موسیقی ربطی ندارد. جامعه موسیقی به كسی احتیاج دارد كه در وادی موسیقی كاری انجام دهد.

شما تا حدود سه سال پیش و قبل از آن صحبت‌های آقای لطفی، در همین هوای آلوده موسیقی فعالیت بیشتری داشتید. بعد از آن ماجراها بود كه حضور شما در موسیقی ایران كمرنگ و كمرنگ تر شد. در حالیكه تصور می‌رفت اتفاقا به خاطر آن صحبت‌ها هم كه شده بیشتر شود.
من نمی‌خواهم قضاوت كنم، جامعه موسیقی اگر زندگی و كار هنرمندان را رصد كند، خودش می‌تواند به راحتی قضاوت كند. اگر هم چیزی پیش آمده، از طرف شخصی دیگر بوده و نه از طرف من. اگر كسی می‌خواهد برخی را كوچك كند یا یك سری را ترور شخصیت كند و زحماتشان را نادیده بگیرد، باید از آنها سوال كنید نه از من. كار این اشخاص اصلا مهم نیست. عده‌ای پیدا شده بودند كه درباره سربازی من مطلب می‌نوشتند. ضرری كه این قبیل اظهارات كه بیشتر مغرضانه‌اند تا صادقانه، به روابط سالم بین افراد در جامعه موسیقی وارد می‌كنند و در نتیجه هرج و مرجی كه در افكار عمومی‌به وجود می‌آید، نابخشودنی است و باعث پایمال شدن زحمات هنرمندان دیگر می‌شود.
به قول حضرت مولانا بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد/بلكه آتش در همه آفاق زد/ چون غرض آمد،هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد. كاری كه روزنامه‌نگاران، جامعه و مردم می‌كنند، بدتر است. من فكر می‌كنم این جر و بحث‌ها و این مناقشات فقط اوضاع موسیقی را بدتر می‌كند. من تنها كاری كه در این وادی انجام دادم نوشتن یك توضیح لازم بود. مساله من هم اصلا شخصی نیست. هركس دیگری هم بود، همین واكنش را نشان می‌دادم. كما اینكه در همان جوابیه هم بخشی مربوط به شخصی دیگر وجود دارد كه گفته بود من قرار است با فلانی كار موسیقایی كنم. تصور من بر این است كه این صحبت‌ها برای موسیقی ایران اصلا به صلاح نیست. مساله، جهت موسیقی است. كار روزنامه‌نگاری كه می‌آید و سوالات را تكرار می‌كند و صرفا به مسائل حاشیه‌ای می‌پردازد، به ضرر موسیقی است و بس.
من با حاشیه‌سازی‌ها مخالفم. بحث دو نفر با هم در هر رده‌ای اصلا مساله‌ای نیست. پیش می‌آید. نكته این است كه پای كسانی به میان آمد كه بنا به منافع شخصی با اسم مستعار، مطلب می‌نوشتند. خیلی بی‌ارزش است كه یك روزنامه‌نگار، چند تا حرف نامربوط را با اسم مستعار در روزنامه‌اش بیاورد. این یك نوع پایبند نبودن به اصول است. من اگر در موسیقی یا حاشیه‌اش كاری كرده‌ام، می‌توانم پای كارم بایستم و از آن دفاع كنم. این حاشیه سازی‌ها و جو مخربی كه ایجاد شده، ریشه در تبلیغات فردی دارد.

خب شما هم كه به نفع این فضا كنار كشیدید و كاری ارائه نكردید؟
در‌شأن و باور من نبود كه در این مناقشه حضور پیدا كنم و جواب كسی را بدهم. جوی ایجاد شده بود كه هركسی، چیزی می‌گفت. دیگری پاسخ می‌داد. دوباره كس دیگری وارد ماجرا می‌شد. یكی هم كه به جای حرف زدن، دشنام‌هایش را در قالب اسم مستعار منتشر می‌كرد.

نه، منظور این جواب و سوال‌ها نیست. اینها غبارهایی بودند كه امروز خوابیده‌اند.
از نظر من كسی حق ندارد به دیگری توهین كند. بگذریم از اینكه جامعه موسیقی ما اعم از استاد و شاگرد و روزنامه نگار و مخاطب تشنه این حاشیه‌هاست. من كارم چیز دیگری است. من نه خبرنگارم و نه نویسنده.

منظور كار موسیقایی و حاشیه نشستن شما در موسیقی ایرانی است و كمرنگ شدن فعالیت‌هایتان در موسیقی ایرانی است.
فعالیت من در موسیقی ایرانی اصلا كمرنگ نیست. نكته اینجاست كه در این مدت من اصلا در ایران نبودم. مدتی تدریس می‌كردم. كنسرت‌های متعددی داشتم. در این مدت بیش از یك سال در تهران نبودم. وقتی هم كه می‌آمدم، برای رفع و رجوع كارهای شخصی و خیلی كوتاه بود.

مثلا شما چند سالی است كه می‌گویید می‌خواهم یك آلبوم سه تار عرضه كنم ولی تا امروز خبری نشده.
متاسفانه وقت نمی‌شود. این كه چقدر صلاحیت انجام این كار را دارم، نمی‌دانم ولی خیلی دوست دارم كه این كار را انجام بدهم. وقتی مسافرت می‌كنم، نوددرصد نوازندگی‌ام به كمانچه اختصاص پیدا می‌كند. به دلیل مشكلات مسافرت، نمی‌توانم دو ساز همراه داشته باشم. نتیجتا وقتی به تهران می‌آیم، دو هفته فرصت دارم تا سه تار بزنم و این وقت، در مسیر آمادگی برای تكنوازی، كافی نیست. به همین دلیل هم این پروژه به تعویق افتاده.
این صحبت‌ها واقعا در حد جامعه موسیقی ما نیست. هوا آلوده است. نباید بیرون آمد و نباید نفس كشید. كارهایم را هم خارج از كشور با كمترین حاشیه، به بازار عرضه می‌كنم. با سادگی هر چه تمام‌تر و با كیفیت خوب تكثیر و چاپ، كارهایم را بیرون می‌دهم تا جامعه موسیقی قضاوت كند. جامعه موسیقی ما یك عده جوان‌اند كه با كتاب، روزنامه و اینترنت در ارتباطند و قاضی‌های خوبی هم هستند. اگر كسی بیاید و بگوید این كار را كرده‌ام در حالی كه كاری نكرده، پذیرفتنش سخت است.

الان چه آلبومهایی در راه دارید؟
یك آلبوم هست كه چهار، پنج ماهی است منتظر مجوز ارشاد است به اسم شهر خاموش. برای كوارتت زهی و كمانچه ساخته شده.

شما قطعه شهر خاموش را در آلبوم آخر گروه جاده ابریشم هم داشتید.
این قطعه با یك اجرای جدید در آلبوم شهر خاموش ارائه شده. اما آلبوم شهر خاموش چند قطعه دیگر را هم در بر دارد. تنظیم جدید قطعه طرقه از آلبوم شب، سكوت كویر و دو قطعه دیگر در این آلبوم جدید گنجانده شده‌اند.

همكاری شما با گروه جاده ابریشم و یویوما چگونه شكل گرفت؟
من در سال 2000 در نیویورك زندگی می‌كردم. اسپانسرهای این پروژه در كنار یویوما كه این پروژه را كلید زده بود، تصمیم گرفتند كه به دنبال موسیقیدان‌های معتبر كشورهای جاده ابریشم بگردند و چند نفر را انتخاب كنند. چند موزیكولوگ كه در جامعه موسیقی آنجا فعالیت می‌كنند و محققان این پروژه بودند، من را هم انتخاب كردند. با هم صحبت كردیم. دو سه جلسه داشتیم تا ببینیم جریان از چه قرار است. ابتدا، فضای كار خیلی روشن نبود ولی كم كم جهت گرفت. البته من پیش از آغاز آن پروژه با یویوما كار كرده بودم. به هر ترتیب، یك قطعه به من سفارش دادند. پس از مدتی، از من خواستند كه قطعه دومی‌را هم بسازم. فعلا هم كه درگیر گروه هستیم.

همكاری شما با این گروه با آهنگسازی كلید خورد یا فقط نوازندگی؟
هر دو. قرار بود یك قطعه برای چند ساز غربی و چند ساز ایرانی به انتخاب خودم بسازم كه خودم هم در بخش ایرانی بنوازم.

وقتی هنوز آهنگی ساخته نشده بود، چگونه به شما سفارش كار دادند و شما روح كار این گروه را دریافت كردید. به هر حال باید تمام آهنگ‌های یك مجموعه، هم خانواده باشند.
این كه گفتم گنگ و نامفهوم بود، به همین دلیل بود. آنها خودشان دقیقا نمی‌دانستند كه چه می‌خواهند. بیست‌وچند آهنگساز را از نقاط مختلف دنیا از ژاپن و كره تا كشورهای شوروی سابق انتخاب كردند. اغلب این آهنگسازان چند آلبوم در بازار داشتند و برخی هم در بازدیدهای محققان گروه در كشورهای مختلف به عنوان آهنگسازان شاخص هر منطقه انتخاب شده بودند. بیست‌وهشت قطعه سفارش دادند و در نهایت پنج قطعه را انتخاب كردند و بعد تورها شروع شد. به تدریج كار هم توسعه پیدا كرد. آهنگسازان دیگری هم دعوت به كار شدند. الان گروه جاده ابریشم، چیزی در حدود سی قطعه دارد. پنج، شش تا از این قطعات هم بیشتر از بقیه اجرا می‌شوند. تعدادی هم اصلا اجرا نشده است.

در این پنج شش قطعه، آهنگی از شما هم هست؟
اگر نبود كه من این قدر با آنها مسافرت نمی‌كردم.

كدام قطعه؟
قطعه” شب‌های فیروزه‌ای نیشابور” كه خیلی اجرا شد.

دلیل اصلی این مساله كه رضایت دادید چندین سال در این گروه حضور داشته باشید، چیست؟ مسائل مالی است یا روابط حرفه‌ای و...
چند دلیل عمده دارد كه اگر همه اینها را كنار هم بگذارید، حاصل این همكاری چیزی بیشتر از رضایت است. پروژه جاده ابریشم مثل یك انستیتو شده. دفتر دارد. لوگو دارد. وب سایت دارد. هسته مركزی ده نفره‌ای دارد كه دائما با گروه سفر می‌كنند. در دانشگاهها سخنرانی می‌كنیم و درس می‌دهیم. جلسه می‌گذاریم. در كلاس‌های مختلف شركت می‌كنیم. كنسرت می‌دهیم و با اركسترهای مختلف همكاری می‌كنیم. مثلا در افتتاحیه المپیك معلولان شركت كردیم. امروز این طرز فكر، از محدوده كشورهای جاده ابریشم هم فراتر رفته.
تفكر اولیه این بود كه نوازنده‌هایی از فرهنگ‌های مختلف كنار هم جمع شوند و قطعات مشتركی داشته باشند كه با هم در كنسرت‌هایشان اجرا كنند. امروز، فقط گروه جاده ابریشم نیست كه این قطعات را در كنسرت‌هایش اجرا می‌كند. قطعات را برای اركسترهای مختلف، دانشگاه‌های مختلف و هنرستان‌ها می‌فرستند تا آنها هم اجرایشان كنند. همین چند وقت پیش به محلی به نام تنگلوود نزدیك بوستون در ایالات ماساچوست رفتیم كه اقامتگاه تابستانی اركستر فیلارمونیك بوستون است. حدود بیست، سی نفر از نوازنده خوب و مستعد آمریكا به آنجا دعوت شده بودند. دو هفته با آنها كار كردیم و بعد با هم كنسرت دادیم.

به نظر می‌رسد كه جاده ابریشم شبیه یك شركت سهامی‌شده. الان نقش شما در این مجموعه چیست؟
من سهامدار هیچ جا نیستم ولی ازآغاز كار در این مجموعه بودم و یكی از افراد هسته اصلی هستم. این حركت ما باعث شد موسیقی ایرانی در تمام این برنامه‌ها حاضر باشد و این مساله واقعا مرا ارضاء می‌كرد. اصلا حضور شخص خودم مساله نیست. هركس دیگری هم كه وارد این گروه می‌شد و می‌توانست در آن جا بیفتد، به نفع موسیقی ما بود.

چه بسا كه دو جوان دیگر را هم وارد گروه كردید؟
بیشتر از دو نفر بودند. كسانی بودند كه آمدند و رفتند. با این گروه، رابطه خیلی خوبی میان موسیقی ایرانی و جامعه آكادمیك خارج از كشور شكل گرفت. این مساله، ورای مسائل سیاسی است. مثلا ما چند ماه آینده در مقر سازمان ملل در نیویورك اجرایی داریم. اینها حركاتی سمبولیك است كه مقابل سفرای تمام كشورهای جهان و خانواده‌هایشان و مهمانانشان انجام می‌شود. بعضا دیالوگ‌هایی میان ما و مسوولان كشورهای مختلف مثل رئیس جمهور، نخست وزیر و... پیش می‌آید. مثلا در همین كشورهای آسیای میانه،پس از پایان كنسرت‌ها، خیلی از مسوولان كشوری سراغ اعضای گروه آمدند و با هم صحبت كردیم. پروژه جاده ابریشم عرصه‌ای است برای مطرح شدن موسیقی ایرانی.
پیش از این، من خودم این موضوع را از طریق پروژه‌های كوچك‌تر جست‌وجو می‌كردم. اگر اجرایی با نوازنده هندی داشتیم، باعث می‌شد هندی‌های زیادی به كنسرت‌های ما بیایند و با موسیقی ایرانی هم آشنا شوند. مثلا وقتی كنسرت من و آقای شجریان و علیزاده برگزار می‌شد، یك عده هندی پای ثابت برنامه‌های ما بودند. چون از موسیقی ما خوش‌شان آمده بود. بعد از كاری كه با اردال كردم، همیشه تعدادی ترك به كنسرت‌هایمان می‌آیند. آمریكایی‌های جویا هم كه همیشه هستند. این تداخل جمعیت و شناختی كه از موسیقی ایرانی در جامعه غیر ایرانی به وجود می‌آید، در معرفی موسیقی ایران خیلی موثر است. ممكن است كه در ایران، زیاد كنسرت نداده باشم اما آن طرف، هر كاری توانسته‌ام، كرده‌ام.

گفت‌وگویی با یویوما می‌خواندم كه در آن درباره برگزاری كنسرت در ایران، ابراز علاقه كرده بودند. این اتفاق چرا نمی‌افتد؟
اتفاقا خیلی دوست دارند به ایران بیایند. اما برنامه‌های جاده ابریشم خیلی گران است. 20 نفر اعضای گروه با منشی‌هایشان، با صدابردارشان و عوامل دیگر باید به اینجا سفر كنند كه بودجه سرسام‌آوری می‌طلبد. بودجه كنسرت‌های ما در نقاط مختلف دنیا عموما از طریق منابع دولتی تامین می‌شود و بلیت فروشی، نمی‌تواند هزینه‌ها را تامین كند. مثلا در چین، این قدر قیمت بلیت‌ها بالا بود كه مشخص بود مردم نمی‌توانند این بهای بالا را پرداخت كنند. گروهها و سازمانهایی بلیت‌ها را خریده بودند و به مردم داده بودند. در تاجیكستان و ازبكستان و قرقیزستان و سوریه هم همین طور. یویوما فكر بسیار بازی دارد. دوست دارد به نقاط مختلف برود. سخنرانی‌های غیرموسیقایی زیادی در نقاط مختلف دنیا دارد. تحصیلاتش هم فلسفه است. ولی هیچ وقت شرایط مالی و معنوی اجرای كنسرت در ایران فراهم نبوده. اینجا یك سالن مناسب هم برای اجرا نداریم.

چرا همكاری با شجاعت حسین خان و اردال ارزنجان را ادامه ندادید؟
ما با شجاعت قصد داشتیم سه آلبوم كار كنیم. آلبوم چهارم هم مربوط به كنسرت است. تهیه كننده ECM از رادیوی اتومبیلش كنسرت را شنیده و خوشش آمده بود و پیشنهاد كرد كه كار را ضبط كنیم. اما بعد از آلبوم چهارم دیگر دوست نداشتم كار را ادامه بدهیم. مگر این كه كار جدیدی باشد یا نوازنده‌ای بیاید كه جهت كار ما را عوض نكند. البته كماكان، كنسرت می‌دهیم. ولی این تجربه چهار آلبوم، به نظرم كافی است.

درباره اردال ارزنجان چطور؟
امكان ضبط كار جدید هست ولی لزومش را من احساس نكرده‌ام. همچنان كنسرت می‌دهیم. واقعیت این است كه آلبوم مشتركم با اردال را خیلی دوست دارم. به نظرم، بهترین كار من است؛ از نظر محتوا و تكنیك ساز زدن و... بهترین كارم آنجاست. با مخاطب كاری ندارم ولی توقع خودم این است كه كار بعدی‌ام حتما باید بهتر از این باشد. ولی هنوز مطالبش را در ذهنم پیدا نكرده‌ام. توانش را در خودم نمی‌بینم كه كار جدیدی را شروع كنم.

كشف جدیدی نداشته‌اید؟
نوازنده خوب بسیار زیاد است كه دوست دارم با آنها ساز بزنم. اما خیلی وقت می‌خواهد. من در سال، حدود 250 روز در مسافرتم. بقیه‌اش هم صرف مسائل روزمره می‌شود. آن موقع در آمریكا زندگی می‌كردم و برایم مدیریت این كارها راحت بود. اما با یك نوازنده كلارینت در آمریكا به نام اندی استتمن كه نوازنده بسیار بسیار خوبی است، قرار گذاشته‌ایم كه همكاری كنیم. تمرین هم كردیم و یك كنسرت هم با هم دادیم ولی به ضبط نرسیدیم. اما در حال حاضر فكر می‌كنم كه باید بیشتر به موسیقی ایرانی بپردازم.

یك خبر جالب هم، همكاری شما در ساخت موسیقی متن فیلم آخر فرانسیس فوردكوپولا بود. آیا برای این فیلم، آهنگی ساختید؟
آهنگ نساختم. قطعاتی كه در فیلم هست، بداهه‌نوازی است. آهنگساز كار، اسوالدو گولیف است كه آرژانتینی است اما در آمریكا زندگی می‌كند. من او را از زمان همكاری در كرونوس كوارتت می‌شناختم. كوپولا به او گفته بود:”می‌خواهم این كارم با بقیه فیلم‌هایم متفاوت باشد. این فیلم‌هالیوودی نیست و تهیه كننده هم ندارد. آهنگساز‌هالیوودی نمی‌خواهم. می‌خواهم موسیقی‌اش كاملا متفاوت باشد.” واقعا آهنگی هم كه ساخته، عالی است. هشتاددرصد لحظاتی كه كمانچه می‌شنوید، بداهه‌نوازی است. اسوالدو به من گفت سی‌دی‌های تو را به كوپولا داده‌ام و او از ساز تو خیلی خوشش آمده. دوست دارد كه این صدا در فیلم باشد. فیلم هم دو دنیای متفاوت را در بردارد؛ جدید و قدیم، تاریخ و مدرنیته. در واقع صدای كمانچه، صدای تاریخ است. من و اسوالدو همیشه دوست داشتیم با هم كار كنیم. الان هم مشغول نوشتن یك قطعه خیلی بلند برای چند ساز زهی است.

شما فیلم را دیدید و كمانچه زدید؟
بله. اول فیلم را دیدم. بعد هم صحنه‌هایی را كه باید آهنگ داشته باشند، اعلام كردند. ما پنج، شش روز در رومانی بودیم كه فیلم ضبط شد و خود كوپولا هم در صحنه‌های مختلف می‌گفت كه می‌خواهم این صحنه، چنین موسیقی‌ای داشته باشد. خلاف فیلمسازان ما، موسیقی را خیلی خوب می‌شناخت و خودش دقیقا می‌دانست كه چه می‌خواهد.

منبع: شهروند امروز

آخرين بروز رساني ( ۰۴ آذر ۱۳۸۷ )
 
< قبل   بعد >
© %۱۳۸۸ Ahangsara Magazine
Joomla! is Free Software released under the GNU/GPL License.