اما الان هم مدت زمان زیادی از انتشار آخرین آلبومتان در ایران گذشته است. اگر اشتباه نكنم “تا بیكران دوردست” سه سال پیش منتشر شد.
بعد از آن فقط یك كار ساختم با عنوان”
شهر خاموش” برای قربانیان حلبچه. دلیل این كه من آلبومهای زیادی را پشت سر هم منتشر نمیكنم این است كه كنسرتهایم زیاد بودهاند و من هم علاقمند نیستم كه دائما آلبوم كنسرتهایم را بیرون بدهم. به هر حال كنسرت، اجرایی است كه در آن مردم به سالن میآیند، گوش میدهند و میروند. یا از برنامه خوششان میآید یا نه. البته در ایران كمیتفاوت دارد. اینجا ظاهرا همه از كنسرتها خوششان میآید، بلند میشوند و دست میزنند و بعد كه به خانه میروند، احتمالا انتقاد و كمیغرغر میكنند! اما به هر حال به كنسرت میروند.
كنسرت دادن به طور مستمر مستلزم صرف نیروی زیادی است؛ آن هم سالی 80-70 كنسرت كه بسیار دشوار است. حالا من نمیدانم برای شخص من اینقدر مشكل است یا هنرمندان دیگر هم همین احساس را دارند. طی دو، سه سال اخیر كنسرتهایم كمتر شدهاند، تا چند سال پیش من سالی 95-90 كنسرت هم داشتم. با این حال انتشار تكنوازی مقولهای است كاملا متفاوت چرا كه همه تكنواز را از زیر ذره بین نگاه میكنند و از برخی نیز بیشتر توقع میرود. ضمن اینكه آلبوم از آن چیزهایی است كه همیشه در خانهها میماند و اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد و فقط به عنوان وسیلهای برای مطرح كردن هنرمند باشد، بیفایده است.
اما تا به حال هر كاری كه من انجام دادهام كاری بوده است كه با میل و عشق انجام دادهام و میتوانم در مورد تفكر و ساختار آن صحبت كنم. از “
شب، سكوت، كویر” كه كار با خواننده بود تا كارهای تكنوازی، دو نوازی، كار با موسیقیدان هندی، ترك، كلاسیك و... برای همه این كارها، نزد خودم توضیح دارم و همه آنها را هم دوست دارم، بعضی وقتها فكر میكنم كه شاید اگر الان آنها را اجرا میكردم چه بسا كه بهتر و پختهتر هم اجرا میشد. اما دوست نداشتم كه هیچوقت برای انتشار آلبوم عجله داشته باشم. من فكر میكنم كه برای این مدت از زندگیام یعنی از سال 72 و بعد از انتشار “شب، سكوت، كویر” 10 آلبوم كار كردهام. اگر 10 آلبوم دیگر را هم تا پایان دوره كاریام منتشر كنم، كافی است. من به هیچ وجه قادر نیستم هر سه ماه یا شش ماه یكبار یك آلبوم منتشر كنم.
منتظر چه اتفاقی هستید تا شرایط حضور شما در موسیقی ایران فراهم شود؟
جامعه موسیقی ما جامعه ناسالمیشده است. وقتی هوا ناسالم و آلوده است، میگویند بیرون نیائید چرا كه حالتان بد میشود و سلامتی تان به خطر میافتد.حالا این تصویر جامعه موسیقی ماست كه روابطی بسیار ناسالم و مافیایی جایگزین روابط سالم و هنری شده. بیشتر هم بر میگردد به این كه بزرگانمان، بزرگی كردن بلد نیستند و كوچكهایمان كوچكی كردن، متوسطهایمان هم كه یادشان رفته كجا هستند. در فضای امروز موسیقی ما، هیچ چیز سر جایش نیست. وقتی كه بزرگترهای موسیقی به همصنفان خود توهین میكنند، چه توقعی میتوان از كوچكترها داشت؟ این مسائل به از دست دادن توان جامعه موسیقی منجر میشود.
همین باعث میشود كه موسیقیدان فعال دیروز، كم كارتر شود. موسیقیدان ما خیلی فرق كرده اما جامعه ما بهاندازه جامعه موسیقی رشد نكرده است. در صورتی كه وقتی موسیقیدانی با روزنامهنگاران صحبت میكند متهم میشود كه از جامعه عقب است اما واقعیت این است كه جامعه ما نه تنها از نظر موسیقی بلكه از لحاظ سلیقه فرهنگی بسیار پسرفت كرده است و به هیچ عنوان همگام با افرادی نیست كه دارند در رشته خودشان كار نوینی انجام میدهند. فكر میكنم درقدیم موسیقیدانها و مردم هم قد و اندازه بودند و هیچ كس ادعا نداشت كه او جلوتر است یا مردم و بالعكس.
موسیقی هنری جای خودش را داشت، موسیقی مردمییا كوچهبازاری هم جای خودش را. هیچكس به درویش یا قمر نمیگفت كه چرا در انجمن اخوت یا سالن فلان هتل كنسرت میگذاری و در جای دیگر نه. چرا قشر خاصی از مردم به كنسرت تو آمدهاند، چرا در جای دیگری ننشستی و با فلان نوازنده ساز نزدی. حالا اگر توقعات اجتماعی شنونده را به مسائل دیگر اضافه كنیم كه جریان از این هم بغرنجتر خواهد شد. اما الان این مرزها از بین رفته است.
............... 
قدیمیترها 30 سال كار میكردند و شاید یك آلبوم منتشر میكردند و الان هم هستند موسیقیدانانی كه هنوز به آن رسوم پایبندند و همین شیوه را ادامه میدهند. نمونهاش جناب “صدیف” كه 40 سال كارآواز كرده، اما فقط یك كار منحصر به فرد منتشر كرده است. اما امروزه یكسال كار میكنند، 30 آلبوم منتشر میكنند. تازه در برخی موارد ادعای نوآوری هم دارند! در قدیم موسیقیدانهای ما همچون
بنان، قمر، یاحقی و شهناز هزاران عاشق داشتند. اما بعضی موسیقیدانان امروزی ما با ده، بیست نوچه هم خوشاند. به باور من، جامعه موسیقی ما درگیر حالت حادی از دایی جان ناپلئونیزم شده است و همیشه افرادی هستند كه آن كارهای بزرگ را تایید میكنند.همه بزرگاند و كارهایی را كه به هیچ وجه انجام ندادهاند، به حساب خود میگذارند و دستهای مخفی از هر طرف باعث عقبماندگی و ركودشان شده. همیشه، تقصیرات متوجه شخص دیگر است. به همین دلیل هیچ كس مسوولیتی درقبال اعمال خود نمیپذیرد. من اهل سازمان تشكیل دادن و مقاله نویسی علیه كسی نیستم چون واقعا نمیدانم چه خبر است. جامعه موسیقی ما خیلی عوض شده است. شاید چیزهایی است كه من نمیدانم یا نمیفهمم. انگار من از یك سری روابط جا ماندهام و اصلا هم دلم نمیخواهد كه وارد این روابط شوم. به هر حال تصورم بر این است كه كنار بودن و كنار كشیدن بسیار بهتر از شركت كردن در چنین مسابقهای است. بهتر از این است كه كارهایی بكنم كه نزد خودم برای آنها توضیحی نداشته باشم، فقط به خاطر راضی كردن مخاطبم.
خب میشود شما هم حاضر باشید و كنسرتهایی را بنا به سلیقه خودتان برگزار كنید. همانطور كه چندسال پیش هم این كار را در دانشگاههایی مثل سنندج و شهركرد انجام دادید.
كسی كه بخواهد كار كند چه دانشجو و چه علاقمند راهش را پیدا میكند. ما در دورهای هستیم كه اطلاعات زیادی وجود دارد. نوزاندهها هستند، ساز میزنند، كنسرت میدهند. تازه ما در دورهای بودیم كه هیچ منبعی هم نداشتیم. امروز، مساله جوانان فرق كرده است. مسالهشان این است كه دو سال ساز بزنند، معروف شوند تا آلبومیمنتشر كنند. اصولا تفكر حاكم بر دنیا تفكر فستفودی شده است. شما یك نفر را كه تا پارسال ندیدهاید،به سادگی وارد بازار شده و چند آلبوم منتشر میكند.
آیا برای همكاری مجدد با آقای علیزاده، برنامه ویژهای هم دارید؟
قصد داریم سال آینده، كنسرت بدهیم.
تصمیم ندارید به سبك قدیم با ایشان فعالیت مشتركی داشته باشید؟
بله البته. ما قرار داریم كه با هم دوباره كارمان را شروع كنیم. اتفاقا بسیار به این كار علاقمندیم و جاهایی هم كه كنسرت دادهایم، بسیار از این تركیب راضی بودهاند. در كنار خودمان چند نفر از جوانهای بسیار بااستعداد را هم خواهیم داشت.
در آنجا هم خواننده خواهید داشت؟
اگر بخواهیم كار آوازی بكنیم باید طبیعتا سراغ خواننده برویم.
آقای نوربخش را برای این كار در نظر گرفتهاید؟
بله. چون در میان جوانهایی كه این روزها كار آواز میكنند، آقای نوربخش از آنهایی هستند كه پیوندشان با موسیقی قدیم و ردیف ایرانی و كار ریشهای بیشتر برقرار است.
ممكن است شما نپذیرید، اما هستند افراد و كارشناسانی كه نسبت به اجراهای آقای نوربخش اشكال میگیرند.
به هر حال ما باید سراغ خوانندهای برویم كه پیشینه سنتی قوی داشته باشد. این است كه با جوانهای بااستعداد كار كنیم تا گروهی داشته باشیم كه همه از جوانهای بااستعداد و علاقهمند باشند.
به هر حال كار كردن با جوانها مسائل خاص خودش را دارد.
بله، اما میبینید كه استاد شجریان هم كنار یك گروه جوان مینشیند و میخواند.
اما انتقادهای زیادی به آن كنسرت شد و كار این گروه اصلا قابل مقایسه با گروهی كه شما و آقای علیزاده در كنار آقای شجریان تشكیل داده بودید، نبود.
درست است اما میتوان از دو زاویه به این مساله نگاه كرد. باید از هر مجموعهای انتظاری مشخص داشت. من فكر میكنم كه آقای نوربخش خیلی با استعداد است اما باید دید كه در چه مجموعهای تا به حال كار كرده و به آن انتقاد شده. شاید در آن صورت بشود مجموعه را هم مقصر دانست. همه را باید در چارچوب یك «مجموعه» سنجید. آن تركیبی كه شما از آن نام میبرید یك تركیب قوی بود.
اما ما هم سعی میكنیم با آقای نوربخش تركیبی متناسب داشته باشیم. به هر حال دوست داریم كه با یك خواننده جوان هم كار كنیم. به گمان من، پشتوانه سنتی و استعداد نوربخش بسیار قابل تامل است كه او را درمیان خوانندگان جوان متمایز ساخته است. همین پشتوانه، من و آقای علیزاده را به این نقطه مشترك رسانده است.
من میخواهم به این نكته برسم كه سالها پیش هروقت حرف گروه خوب موسیقی و موسیقی خوب میشد، نام “چاووش” به میان میآمد. سالیان سال طول كشید كه گروه شما و آقای شجریان و علیزاده آمد و بار دیگر مفهوم موسیقی خوب و گروه خوب جا افتاد و همه متوجه شدند كه فقط نوستالژی نیست كه ماندگار است بلكه توان موسیقیدانان است كه اثر و گروهی را ماندگار میكند.
كاملا موافقم اما این قیاس معالفارق است.زمان چاووش كارهای بسیار خوبی میشد اما در آن دوره بسیاری فعال نبودند وموسیقی سنتی در حالت ركود به سر میبرد.دیگر اینكه شكلگیری كانون چاووش مصادف با زمان انقلاب بود. همه چیز زمان انقلاب از موسیقی گرفته تا شعر و ادبیات، برای مردم حس نوستالژی خاصی را به همراه دارد. به هر حال ما هفت سال با هم كار كردیم. هر كسی از نظر زمان و توان محدودیتهایی دارد و این است كه ما در برههای به این نتیجه رسیدیم كه طرز فكرهایمان متفاوت شده. اگر هم میخواستیم بمانیم، باید باز خودمان را تكرار میكردیم كه این بسیار بد بود. در نتیجه با همان خاطره خوب آن گروه را كنار گذاشتیم. باعث خوشحالی است كه موسیقیدوستان از این تركیب خیلی راضی بودند.
بله. متاسفانه همانطور كه قبلا گفتم موسیقیدانان ما در مسابقهای افتادهاند كه فكر میكنند هر كسی كه مردمیتر است، موسیقی بهتری ارائه میكند و از طرف دیگر مخاطب بر این باور است كه هركس پرطرفدارتر است، احتمالا موسیقیاش هنریتر است. در حالیكه موسیقی هنری اصلا با تعداد طرفدار رابطهای ندارد. اگر این طور بود كه بعضی از هنرمندان پاپ یا كوچهبازاری از همه جلوتر بودند. الان متاسفانه هم مخاطب و هم موسیقیدان، موسیقی مردمیرا با موسیقی هنری اشتباه گرفتهاند. در واقع همه چیز وارونه شده است و موسیقیدانها هم خودشان را از این حیث با فعالان موسیقی پاپ مقایسه میكنند. این مشكل حتی در میان موسیقیدانان ریشهدار هم نمایان است.
در مورد خود شما هم خبری چندماه پیش منتشر شد كه قرار است در سالن 18 هزار نفری “هالیوود باول” كنسرت داشته باشید. چه بخواهیم و چه نخواهیم این مساله نمایش نوعی وجهه به موسیقیدان میدهد.
نه. من به خاطر آن كنسرت قرار نیست نوع موسیقیام را عوض كنم. برنامهای از طرفهالیوود باول به من پیشنهاد شد و قرار بود برای آن به تمیخاص فكر كنیم كه هم تماشاگر آمریكایی را جذب كند و هم به بهانه آن بتوانیم چند موسیقی مختلف را در یك جا بگنجانیم. در نتیجه دو، سه سال بین ما و برگزاركنندگان بحث بود كه در نهایت منجر به انتخاب تم مولانا شد؛ چرا كه مولانا را همه میشناسند. از چند جهت این مساله برایم جالب بود. در ابتدا اینكه به من فرصت دادند كه گروهها را انتخاب كنم و كنار هم بچینم.
من دراویش مولوی سوریه، قادری، یك گروه موسیقی كلاسیك به همراه یویوما را كه یك موسیقیدان كلاسیك است،انتخاب كردم. خودم هم با گروهی كه متشكل از نوازندگان جوان ایرانی است در آنجا حاضر میشوم. هر كسی در این كنسرت، كار خودش را انجام میدهد. البته دو استاد دیگر نیز برای همكاری دعوت شدهاند؛ استاد نورمحمد درپور در زمینه موسیقی جنوب خراسان و استاد یدالله كابلی در زمینه خوشنویسی خط شكسته كه هر دو از مفاخر سرزمین ما هستند و وجودشان لطف خاصی به برنامه خواهد داد.
شما با گروه موسیقی ایرانی خودتان، تا به حال در ایران برنامه داشتید؟
خیر، با این گروه فقط در آمریكا یك تور داشتیم. این گروه در واقع هشت سال پیش با 6-5 عضو تاسیس شد. سیامك جهانگیری و سیامك آقایی از اعضای اولیه و همیشگی آن هستند. ولی در برنامه لس آنجلس، علاقه داشتم تعدادی از هنرمندانی كه در آمریكا زندگی میكنند، به گروه اضافه شوند كه برای این منظور آقایان حمیدرضا نوربخش، فریبرز عزیزی و پژمان حدادی و خانم صهبا مطلبی به عنوان خواننده و نوازندگان مهمان به ما اضافه شدهاند.
من فكر میكنم كه مولانا در خارج از ایران برایعدهای به یك ماركت بسیار بزرگ تبدیل شده است. اشخاص متعددی مثل “كولمن باركس” یا “كبیر هلمینسكی” در این زمینه فعالیتهای زیادی دارند؛ كتاب مینویسند، سخنرانی میكنند، ترجمه و تحلیل میكنند و كتابهایشان پرفروشترین كتابهای سال است؛ آن هم در حالی كه اصلا خودشان زبان فارسی را بلد نیستند و از روی ترجمههای فامر و دیگران مولانا را به انگلیسی سادهتر و امروزی ترجمه میكنند كه به باور من این یك اشتباه است و جای مولاناشناسان و روشنفكران ایرانی در این بین خالی است.
این برخورد با اشعار و تفكر مولانا بسیار سطحی است. فكر میكنم اگر با این جریان، ایرانی برخورد شود، بسیار اثرگذارتر است؛ مثلا اگر یك خواننده ایرانی اشعار مولانا را به فارسی بخواند، نه تحت لوای موسیقی عرفانی، چرا كه من معتقدم نه كار من ودیگر فعالان موسیقی سنتی این است و نه شاخهای به این نام در موسیقی ایرانی وجود دارد. این رشتهای است به نام موسیقی خانقاهی. من هم حتیالامكان گروههایی را برای نمایش این موسیقی خاص دعوت كردهام. در هر صورت من با برگزاری برنامه بزرگ مشكلی ندارم بلكه مشكلم این است كه موسیقیدان به سمت سلیقه عوام حركت كند.
شما هم در این ماجرا نقش دارید ولی الان خودتان را حذف كردهاید. شما هم زمانی كنار آقای شجریان و علیزاده مینشستهاید و برای همین مردم ساز میزدید و آهنگسازی میكردید و البته سلیقهسازی هم. اما الان همان مردمیكه صدای ساز شما را دوست داشتهاند،به واسطه نبود شما محروم شدهاند. ضمن اینكه شما در صحبتهایتان روی تكنوازی خیلی مانور میدهید اما این كار را هم در ایران انجام نمیدهید.
من چند سی دی تكنوازی دارم كه منتشر شدهاند. ضمن اینكه كارهایی هم كه من با نوازندگان غیر ایرانی مثل شجاعت حسینخان و اردال ارزنجان انجام دادهام، بر پایه بداههنوازی بوده و تفكر بداههنوازی در آن بسیار بارز است. همچنین با استاد علیاكبر مرادی در آلبوم “در آئینه آسمان”، درست است كه فرهنگها متفاوت است اما هیاهویی در آن نیست و ساز زدن به معنای خالص است. شما میتوانید این آثار را بشنوید، آنها را نقد و بررسی كنید و شیوه كار نوازنده و تفكرش را ارزیابی كنید. ممكن است كه این اجراها كاملا طبق ردیف ایرانی نباشد اما دور از ریشه و ماهیت موسیقی ایرانی نیز نیست. در هر حال به دلیل مشغلهای كه دارم و كنسرتهای زیادی كه اجرا میكنم در حال حاضر فرصت ضبط یك كار ویژه تكنوازی را ندارم.
اما الان هم مدت زمان زیادی از انتشار آخرین آلبومتان در ایران گذشته است. اگر اشتباه نكنم “تا بیكران دوردست” سه سال پیش منتشر شد.
بعد از آن فقط یك كار ساختم با عنوان”شهر خاموش” برای قربانیان حلبچه. دلیل این كه من آلبومهای زیادی را پشت سر هم منتشر نمیكنم این است كه كنسرتهایم زیاد بودهاند و من هم علاقمند نیستم كه دائما آلبوم كنسرتهایم را بیرون بدهم. به هر حال كنسرت، اجرایی است كه در آن مردم به سالن میآیند، گوش میدهند و میروند. یا از برنامه خوششان میآید یا نه. البته در ایران كمیتفاوت دارد. اینجا ظاهرا همه از كنسرتها خوششان میآید، بلند میشوند و دست میزنند و بعد كه به خانه میروند، احتمالا انتقاد و كمیغرغر میكنند! اما به هر حال به كنسرت میروند.
كنسرت دادن به طور مستمر مستلزم صرف نیروی زیادی است؛ آن هم سالی 80-70 كنسرت كه بسیار دشوار است. حالا من نمیدانم برای شخص من اینقدر مشكل است یا هنمرمندان دیگر هم همین احساس را دارند. طی دو، سه سال اخیر كنسرتهایم كمتر شدهاند، تا چند سال پیش من سالی 95-90 كنسرت هم داشتم. با این حال انتشار تكنوازی مقولهای است كاملا متفاوت چرا كه همه تكنواز را از زیر ذره بین نگاه میكنند و از برخی نیز بیشتر توقع میرود. ضمن اینكه آلبوم از آن چیزهایی است كه همیشه در خانهها میماند و اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد و فقط به عنوان وسیلهای برای مطرح كردن هنرمند باشد، بیفایده است.
اما تا به حال هر كاری كه من انجام دادهام كاری بوده است كه با میل و عشق انجام دادهام و میتوانم در مورد تفكر و ساختار آن صحبت كنم. از “شب، سكوت، كویر” كه كار با خواننده بود تا كارهای تكنوازی، دو نوازی، كار با موسیقیدان هندی، ترك، كلاسیك و... برای همه این كارها، نزد خودم توضیح دارم و همه آنها را هم دوست دارم، بعضی وقتها فكر میكنم كه شاید اگر الان آنها را اجرا میكردم چه بسا كه بهتر و پختهتر هم اجرا میشد. اما دوست نداشتم كه هیچوقت برای انتشار آلبوم عجله داشته باشم. من فكر میكنم كه برای این مدت از زندگیام یعنی از سال 72 و بعد از انتشار “شب، سكوت، كویر” 10 آلبوم كار كردهام. اگر 10 آلبوم دیگر را هم تا پایان دوره كاریام منتشر كنم، كافی است. من به هیچ وجه قادر نیستم هر سه ماه یا شش ماه یكبار یك آلبوم منتشر كنم.
منتظر چه اتفاقی هستید تا شرایط حضور شما در موسیقی ایران فراهم شود؟
جامعه موسیقی ما جامعه ناسالمیشده است. وقتی هوا ناسالم و آلوده است، میگویند بیرون نیائید چرا كه حالتان بد میشود و سلامتی تان به خطر میافتد.حالا این تصویر جامعه موسیقی ماست كه روابطی بسیار ناسالم و مافیایی جایگزین روابط سالم و هنری شده. بیشتر هم بر میگردد به این كه بزرگانمان، بزرگی كردن بلد نیستند و كوچكهایمان كوچكی كردن، متوسطهایمان هم كه یادشان رفته كجا هستند. در فضای امروز موسیقی ما، هیچ چیز سر جایش نیست. وقتی كه بزرگترهای موسیقی به همصنفان خود توهین میكنند، چه توقعی میتوان از كوچكترها داشت؟ این مسائل به از دست دادن توان جامعه موسیقی منجر میشود.
همین باعث میشود كه موسیقیدان فعال دیروز، كم كارتر شود. موسیقیدان ما خیلی فرق كرده اما جامعه ما بهاندازه جامعه موسیقی رشد نكرده است. در صورتی كه وقتی موسیقیدانی با روزنامهنگاران صحبت میكند متهم میشود كه از جامعه عقب است اما واقعیت این است كه جامعه ما نه تنها از نظر موسیقی بلكه از لحاظ سلیقه فرهنگی بسیار پسرفت كرده است و به هیچ عنوان همگام با افرادی نیست كه دارند در رشته خودشان كار نوینی انجام میدهند. فكر میكنم درقدیم موسیقیدانها و مردم هم قد و اندازه بودند و هیچ كس ادعا نداشت كه او جلوتر است یا مردم و بالعكس.
موسیقی هنری جای خودش را داشت، موسیقی مردمییا كوچهبازاری هم جای خودش را. هیچكس به درویش یا قمر نمیگفت كه چرا در انجمن اخوت یا سالن فلان هتل كنسرت میگذاری و در جای دیگر نه. چرا قشر خاصی از مردم به كنسرت تو آمدهاند، چرا در جای دیگری ننشستی و با فلان نوازنده ساز نزدی. حالا اگر توقعات اجتماعی شنونده را به مسائل دیگر اضافه كنیم كه جریان از این هم بغرنجتر خواهد شد. اما الان این مرزها از بین رفته است.
قدیمیترها 30 سال كار میكردند و شاید یك آلبوم منتشر میكردند و الان هم هستند موسیقیدانانی كه هنوز به آن رسوم پایبندند و همین شیوه را ادامه میدهند. نمونهاش جناب “صدیف” كه 40 سال كارآواز كرده، اما فقط یك كار منحصر به فرد منتشر كرده است. اما امروزه یكسال كار میكنند، 30 آلبوم منتشر میكنند. تازه در برخی موارد ادعای نوآوری هم دارند! در قدیم موسیقیدانهای ما همچون بنان، قمر، یاحقی و شهناز هزاران عاشق داشتند. اما بعضی موسیقیدانان امروزی ما با ده، بیست نوچه هم خوشاند. به باور من، جامعه موسیقی ما درگیر حالت حادی از دایی جان ناپلئونیزم شده است و همیشه افرادی هستند كه آن كارهای بزرگ را تایید میكنند.همه بزرگاند و كارهایی را كه به هیچ وجه انجام ندادهاند، به حساب خود میگذارند و دستهای مخفی از هر طرف باعث عقبماندگی و ركودشان شده. همیشه، تقصیرات متوجه شخص دیگر است. به همین دلیل هیچ كس مسوولیتی درقبال اعمال خود نمیپذیرد. من اهل سازمان تشكیل دادن و مقاله نویسی علیه كسی نیستم چون واقعا نمیدانم چه خبر است. جامعه موسیقی ما خیلی عوض شده است. شاید چیزهایی است كه من نمیدانم یا نمیفهمم. انگار من از یك سری روابط جا ماندهام و اصلا هم دلم نمیخواهد كه وارد این روابط شوم. به هر حال تصورم بر این است كه كنار بودن و كنار كشیدن بسیار بهتر از شركت كردن در چنین مسابقهای است. بهتر از این است كه كارهایی بكنم كه نزد خودم برای آنها توضیحی نداشته باشم، فقط به خاطر راضی كردن مخاطبم.
خب میشود شما هم حاضر باشید و كنسرتهایی را بنا به سلیقه خودتان برگزار كنید. همانطور كه چندسال پیش هم این كار را در دانشگاههایی مثل سنندج و شهركرد انجام دادید.
كسی كه بخواهد كار كند چه دانشجو و چه علاقمند راهش را پیدا میكند. ما در دورهای هستیم كه اطلاعات زیادی وجود دارد. نوزاندهها هستند، ساز میزنند، كنسرت میدهند. تازه ما در دورهای بودیم كه هیچ منبعی هم نداشتیم. امروز، مساله جوانان فرق كرده است. مسالهشان این است كه دو سال ساز بزنند، معروف شوند تا آلبومیمنتشر كنند. اصولا تفكر حاكم بر دنیا تفكر فستفودی شده است. شما یك نفر را كه تا پارسال ندیدهاید،به سادگی وارد بازار شده و چند آلبوم منتشر میكند.
آیا برای همكاری مجدد با آقای علیزاده، برنامه ویژهای هم دارید؟
قصد داریم سال آینده، كنسرت بدهیم.
تصمیم ندارید به سبك قدیم با ایشان فعالیت مشتركی داشته باشید؟
بله البته. ما قرار داریم كه با هم دوباره كارمان را شروع كنیم. اتفاقا بسیار به این كار علاقمندیم و جاهایی هم كه كنسرت دادهایم، بسیار از این تركیب راضی بودهاند. در كنار خودمان چند نفر از جوانهای بسیار بااستعداد را هم خواهیم داشت.
در آنجا هم خواننده خواهید داشت؟
اگر بخواهیم كار آوازی بكنیم باید طبیعتا سراغ خواننده برویم.
آقای نوربخش را برای این كار در نظر گرفتهاید؟
بله. چون در میان جوانهایی كه این روزها كار آواز میكنند، آقای نوربخش از آنهایی هستند كه پیوندشان با موسیقی قدیم و ردیف ایرانی و كار ریشهای بیشتر برقرار است.
ممكن است شما نپذیرید، اما هستند افراد و كارشناسانی كه نسبت به اجراهای آقای نوربخش اشكال میگیرند.
به هر حال ما باید سراغ خوانندهای برویم كه پیشینه سنتی قوی داشته باشد. این است كه با جوانهای بااستعداد كار كنیم تا گروهی داشته باشیم كه همه از جوانهای بااستعداد و علاقهمند باشند.
به هر حال كار كردن با جوانها مسائل خاص خودش را دارد.
بله، اما میبینید كه استاد شجریان هم كنار یك گروه جوان مینشیند و میخواند.
اما انتقادهای زیادی به آن كنسرت شد و كار این گروه اصلا قابل مقایسه با گروهی كه شما و آقای علیزاده در كنار آقای شجریان تشكیل داده بودید، نبود.
درست است اما میتوان از دو زاویه به این مساله نگاه كرد. باید از هر مجموعهای انتظاری مشخص داشت. من فكر میكنم كه آقای نوربخش خیلی با استعداد است اما باید دید كه در چه مجموعهای تا به حال كار كرده و به آن انتقاد شده. شاید در آن صورت بشود مجموعه را هم مقصر دانست. همه را باید در چارچوب یك «مجموعه» سنجید. آن تركیبی كه شما از آن نام میبرید یك تركیب قوی بود.
اما ما هم سعی میكنیم با آقای نوربخش تركیبی متناسب داشته باشیم. به هر حال دوست داریم كه با یك خواننده جوان هم كار كنیم. به گمان من، پشتوانه سنتی و استعداد نوربخش بسیار قابل تامل است كه او را درمیان خوانندگان جوان متمایز ساخته است. همین پشتوانه، من و آقای علیزاده را به این نقطه مشترك رسانده است.
من میخواهم به این نكته برسم كه سالها پیش هروقت حرف گروه خوب موسیقی و موسیقی خوب میشد، نام “چاووش” به میان میآمد. سالیان سال طول كشید كه گروه شما و آقای شجریان و علیزاده آمد و بار دیگر مفهوم موسیقی خوب و گروه خوب جا افتاد و همه متوجه شدند كه فقط نوستالژی نیست كه ماندگار است بلكه توان موسیقیدانان است كه اثر و گروهی را ماندگار میكند.
كاملا موافقم اما این قیاس معالفارق است.زمان چاووش كارهای بسیار خوبی میشد اما در آن دوره بسیاری فعال نبودند وموسیقی سنتی در حالت ركود به سر میبرد.دیگر اینكه شكلگیری كانون چاووش مصادف با زمان انقلاب بود. همه چیز زمان انقلاب از موسیقی گرفته تا شعر و ادبیات، برای مردم حس نوستالژی خاصی را به همراه دارد. به هر حال ما هفت سال با هم كار كردیم. هر كسی از نظر زمان و توان محدودیتهایی دارد و این است كه ما در برههای به این نتیجه رسیدیم كه طرز فكرهایمان متفاوت شده. اگر هم میخواستیم بمانیم، باید باز خودمان را تكرار میكردیم كه این بسیار بد بود. در نتیجه با همان خاطره خوب آن گروه را كنار گذاشتیم. باعث خوشحالی است كه موسیقیدوستان از این تركیب خیلی راضی بودند.